Yağmur

تولدم ...

 

 

امروز روز من است ...

 

 

 

                          تولدم

 

                                        مبارک

 

 



+ نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393 ساعت 0:0 توسط يامور |

شروع شد ...

 

نزدیک است ...

 

یک

دو

سه

چهار

پنج

شش

هفت

هشت

نه

 و دهم آبان رسید ...

 



+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393 ساعت 16:6 توسط يامور |

آغوش شب ...

 

 

ﻣﺎﻩ


ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺷﺐ


ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ


ﻭ ﻣﻦ


ﻫﻨﻮﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ


ﻣﮕﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ


ﺑﯽ ﺗﻮ


ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ


ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ


ﺻﻒ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ


ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻟﻢ


ﻭ ﻣﻦ


ﺧﻤﺎﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﯾﺪﻧﺖ


ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ؟


ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ


ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﯿﺴﺖ


ﺩﺭ ﺗﻨﻢ


ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﻧﺪ


ﻭ ﻣﻦ


ﭼﻪ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﺎﻧﻪ


ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ


ﺍﺳﯿﺮ ﺷﺐ


ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ


ﮔﺮﺩﺳﻮﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻢ


ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﻮ


ﺳﻔﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮد...

 



+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر 1393 ساعت 0:0 توسط يامور |

باران ...

 

 

دیشب باران قرار با پنجره داشت

 

روبوسی آبـــدار با پنجره داشت 

 

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد



چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟

 

 



+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ساعت 0:27 توسط يامور |

فصل من پاییز ...

 
 
باز هم پاییز

این خزان کبود

این فصل ملودی برگ ها

فصلی که لحظه هایش با فریاد طبیعت و زمزمه ی باران هم اغوش شده

فصلی که ترنم حضور عشق است

حضور خدایی به گرمای رنگ های این بوم نقاشی

اگر گوش بسپاریم به باد

اگر راحت از کنار فریاد کاغذ رنگی ها نگذریم

اگر صورتمان با باران روبوسی کند

پیدا خواهیم کرد گم شده ای را که هزاران سال است در تمنای اوییم

گمشده ای به زیبایی پاییز، آن که من خدا میخوانمش!!! 

 

 

 



+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر 1393 ساعت 0:36 توسط يامور |

پر از بغضم ...

 
 
 
خدایــــــا

بت بود ...بت شکن فرستادی ...

من پر از بغضم ...بغض شکن هم داری؟!

 

 

 



+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ساعت 18:8 توسط يامور |

غرق شديم ...

دريا را به خانه آوردم

گفتي ماهي ندارم

گفتم چشمهايت را ببند

گريستي

دريا مواج شد

غرق شديم ...!

 

 

vwaidjn7lgcnylfpq7zn.jpg



+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ساعت 18:11 توسط يامور |

...

 

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه

 

فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده

 

و نگریستن به راهی که پیش روست

 

 

گاهی برای رسیدن باید نرفت...!!!

 



+ نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393 ساعت 19:45 توسط يامور |

حالم ...

 

 

روزگار نمک ـ ـ می پاشــد..

و مـن به خــود می پیچـــــم..

و همه فــــکر می کنند می رقـــصم..!

 



+ نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393 ساعت 16:51 توسط يامور |

بگير ...

 

خدايا

بگير از من هر آنكس كه تو را از من بگيرد ...!!!

 



 


+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد 1393 ساعت 4:7 توسط يامور |