X
تبلیغات
دین داری و مذهب

دین داری و مذهب

بررسی تفاوت های مذهبی از نظر جامعه شناختی بین دو نسل بزرگسال و نوجوان

چکیده:

چكيده ي ما از اين پروژه مي تواند در بر گيرنده ي اين باشد كه علت تغيير دين داري از نسل اول به سوم چيست و به پاسخ سوال هايي كه در باره ي اين زمينه مطرح مي شود برسيم . روش تحقيق اين پروژه ميداني و به صورت پرسشنامه است در اين تحقيق از نظريات جامعه شناسان بزرگ استفاده شده است در آخر به اين نتيجه رسيديم كه عوامل زيادي از جمله هجوم فرهنگ بيگانه ... پيشرفت ارتباطات ... عدم انتقال صحيح فرهنگ و دين و مذهب به نسل بعدي و... تاثير زيادي در سست شدن ايمان نسل سوم شده است

 

كليد واژه:

جامعه شناسي . تفاوت در تعريف دين در دو نسل اول و سوم . مذهب شناسي . سنجش ايمان و دين نسل سوم . تعهد به رعايت اصول دين

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

مقئمه.................................................3

1.هدف و ضرورت بيان تحقيق...................3

2.اهميت وضرورت تحقيق........................3

3.اهدلف و فرضيات................................4

4.هدف...............................................3

5.يافته ها.............................................4-23

5-1نظريه هاي دين

5-2جنسيت ودين

5-3تحولات جاري در دين

5-4اگوست كنت و اغاز جامعه شناسي

5-5طبقه بندي علوم از نظر اگوست كنت

5-6جامعه شناسي اگوست كنت

5-7جامعه شناسي ماكس وبر

5-8شكاف نسلي

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

در اين پرسشنامه كه ما انجام داديم 36 سوال مطرح كرديم كه عقايد و همچنين ميزان دينداري فرد مشخص مي شود با توجه به اين مشخصاتي كه ما از طريق اين پرسشنامه به دست آورديم توانستيم دو نسل را با هم مقايسه كنيم البته در كنار اين پرسشنامه ما مطالبي هم درباره ي خود تعريف دين و همچنين تفييرات آن در ايران بدست آورديم كه با كنار هم گذاشتن مجموعه ي اين تغييرات به نتايجي دست پيدا كرديم

هدف و ضرورت بيان تحقيق:

هدف و ضرورت اين موضوع اين است كه ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه هرروزه با اين مشكل رو برو مي شويم . ذهن خيلي ها را به خود مشغول كرده و بايد به فكر چاره اي براي اصلا ح اين روند اشتباه بود براي همين ما اين موضوع را انتخاب كرديم كه در وحله ي اول علت و منشا آن را پيدا كنيم و بعد به فكر اصلاحش باشيم...

اهميت و ضرورت  اين تحقيق:

 در آن بوده كه ما در يك جامعه ي اسلامي زندگي مي كنيم و اين مساله يك مساله ي رايج است و بايد پيشگيري شود

و ما در مقابل جوامع غربي مورد هجوم فرهنگي بيش از اين قرار نگيريم و بتوانيم ارزش هايي را كه براي ما بوده و

به آن افتخار مي كرديم را به راحتي از دست ندهيم و بر آن ها بايستيم و نگذاريم جوانانمان آن هارا با فرهنگ ها ي

پوچ غربي عوض كنند و بتوانيم به صورت درست و كامل فرهنگمان را به نسل هاي بعدي انتقال دهيم اهميت انجام

اين تحقيق براي ما در پي بردن به دليل اين موضوع بوده و مي خواستيم بيشتر يك نظريه اي ارائه دهيم تا بشود روند

اين تغييرات را كند و يا از تغييرات به وجود آمده در زمان هاي آينده جلوگيري كرد و علت اساسي اش را فهميد ...

در واقع سوالاتی از قبیل اینکه چرا جوانان ما بیشترشان با والدینشان از نظر دین و مذهب اختلاف دارند یا چرا بین

ما و والدینمان این همه شکاف وجود دارد یا چرا در زمان حال ارزشهایی به وجود امده که در گذشته اینها یک ضد

ارزش بوده است یا چرا روز به روز بی حجابی پیشرفت میکند و چادر از رده خارج میشود و خیلی سوالات دیگر که

ذهن ما را به خود مشغول کرده اند باعث شد تا سراغ این تحقیق برویم و با یک پرسشنامه و امار گیری بتوانیم به یک

نتیجه کلی برسیم

 

اهداف و فرضيات:

آيا ورود ماهواره در خانه ها تاثيري در سست شدن ميزان دينداري دارد ؟

آيا شبكه ها ي تلويزيون خودمان تاثيري دارد؟

عوامل موثر در انتقال ناقص دين به نسل بعد؟

آيا پيشرفت علم از ميزان دينداري مي كاهد؟

آيا جامعه در نوع دينداري فرد موثر است؟

آيا در بقيه ي جوامع عم مردم با مشكل دينداري در دو نسل مختلف روبرو مي شوند ؟

يافته ها:

اسلام،مسیحیت و یهودیت پرنفوذترین ادیان سه گانه یکتاپرست در تاریخ جهان اسلام ،مسیحیت و یهودیت است.خاستگاه همه آنها در خاور نزدیک بوده و هر یک بر دیگری تأثیر گذارده است.
اسلام
مسیحیت
یهودیت

ادیان خاور دور
آیین هندو
آیین بودا،آیین کنفوسیوس،آیین تائو


نظریه های دین :
رویکردهای جامعه شناختی نسبت به دین هنوز شدیدا تحت تأثیر اندیشه های سه نظریه پرداز کلاسیک جامعه شناسی

،یعنی مارکس ،دورکیم و وبر است.هیچ یک از این سه جامعه شناس خود مسیحی نبودند و همگی فکر می کردند که

اهمیت دین در دوران امروزی کاهش خواهد یافت.آنها بر این باور بودند که اساسا که مذهب یک توهم است

.طرفداران مذاهب مختلف ممکن است به طور کلی در مورد اعتبار اعتقاداتی که که دارند و شعایری که در آن

مشارکت می کنند متقاعد شده باشند. البته جامعه شناسان اسلامی هم دارای نظریات متنوع و مهمی در حیطه جامعه

شناسی دینی میباشند که از جمله آنان می توان به دکتر علی شریعتی و آیت الله شهید مطهری اشاره نمود.در میان

فلاسفه اسلامی تقریبا تمامی این فلاسفه نظریات قابل توجهی را ارائه کرده اند.خلاصه نظریات مسلمانان در این حیطه

را می توان این گونه خلاصه نمود که آنان دین و فرایندهای آن را جدا از زندگی مادی در نظر نمی گیرند ،بلکه آن را

در طول همدیگر می دانند.
انواع سازمان دینی
کلیساها و فرقه های مذهبی
مذاهب و کیشها


جنسیت و دین :
دین به عنوان یک فرایندی که تمامی بخشهای زندگی بشری به چالش می کشاند ،در تأثیری متقابل که در افکار

بشریت داردبه موجود مرد و زن نگاهی متفاوت دارد.سازمانهای دینی و روحانیت و کتب دینی در هر یک از ادیان

،رویکردی متمایز کننده به زن دارند .به طور مثال زن از رسیدن به قدرت معنوی در کلیسا منع گشته است.یا در

اسلام وظایف و ساختار متفاوتی برای زن در نظر گرفته اند.


تحولات جاری در دین :
دیدگاهی که مارکس ،دورکیم و وبر همگی در آن سهیم بودند این بود که دین سنتی بیش از پیش در دنیای مدرن

بصورت امری حاشیه ای در می آید__و دنیوی شدن فرایندی اجتناب پذیر است. از این سه جامعه شناس شاید تنها

وبر می توانست حدس بزند که یک نظام دینی سنتی مانند اسلام ممکن است تجدید حیات عمده ای پیدا بکند و پایه

تحولات عمده سیاسی در اواخر قرن بیستم شود .با این همه این دقیقا همان چیزی است که در دهه 1980 در ایران

رخ داد.در سالهای اخیر بنیاد گرایی اسلامی تأثیر قابل ملاحظه ای نیز بر سایر کشورهای خاورمیانه مانند

مصر،سوریه و لبنان داشته است.چه چیزی این تجدید حیات پر دامنه اسلام را تبیین می کند؟

 دین به عنوان پدیده ای فرهنگی و اجتماعی در طول حیات خود در قالب گروه ها، نهادها، سازمان ها و دیگر تجلیات

اجتماعی متنوعی ظاهر گردیده که تا کنون از همین زوایا شایان تامل و بررسی شناخته شده است. با این وجود زمان

چندانی از بررسی های روشمند اجتماعی در این عرصه نمی گذرد. یکی از شاخه های مهم در مطالعات دین پژوهی

«جامعه شناسی دین» است. این رشته که به مطالعه دین از منظری اجتماعی پرداخته و به دنبال تحلیل قاعده مند و

منظم پدیده های دینی از طریق به کارگیری مفاهیم و روش های جامعه شناسی است، قصد دارد دریابد اعمال و

اعتقادات دینی یک گروه خاص چگونه در جامعه ایفای نقش می کند. جامعه شناس دین با رویکردی غیر متعهدانه به

موضوع دین می نگرد و سعی دارد نقش دین در جامعه و اهمیت تاثیر آن بر تاریخ بشری و مسایل اجتماعی را مورد

توجه قرار دهد.در این اثر جابر دانش با تبیین عرصه های مطالعاتی در حوزه مسایل دینی، به سیر تاریخی و اندیشه

های بزرگان جامعه شناسی دین پرداخته و موقعیت کنونی این مباحث را در جهان و ایران مورد مداقه قرار داده است.

وی در این کتاب با دو رویکرد موضوعی و تاریخی به طور تفصیلی مباحث عمده و مهم در حوزه جامعه شناسی دین

را مورد بحث قرار داده است. مولف پیش از پرداختن به مسئله جامعه شناسی دین، برای تبیین این مسئله ابتدا از

مقدمات آغاز کرده و از جمله مقدمات لازم برای رسیدن به مسئله جامعه شناسی دین را، تبیین دین پژوهی و زیر

شاخه ها و مجموعه های مرتبط به آن قلمداد کرده است. از این رو وی در فصل اول پس از تعریف دین پژوهی و

بیان حیطه های آن به معرفی رشته های مختلف دین پژوهی (اعم از کلام، فلسفه دین، تاریخ ادیان، پدیدار شناسی دین،

روان شناسی دین، جامعه شناسی دین و مردم شناسی دین) پرداخته و به تبیین ماهیت و راه و روش هر کدام از این

رشته ها مبادرت نموده است. مولف در این فصل که با عنوان «دین پژوهی چیست؟» به رشته تحریر در آمده تبیین

چیستی دین پژوهی، حیطه های مختلف و وجوه تمایزات و تشابهات را مورد هدف قرار داده است. در فصل «چیستی

جامعه شناسی» که عنوان فصل دوم کتاب را به خود اختصاص داده، مولف پس از تعریف جامعه شناسی و بیان

موضوع آن به تشریح سیری در تکوین جامعه شناسی پرداخته و نیز برخی مباحث فلسفه جامعه شناسی تحت دو

عنوان روش شناسی و تفکر نظری را مطرح می کند. پس از تاملی بر جنبه های مختلف دین پژوهی و تعاریف و

وجوه تمایزات آن ها و نیز بررسی مبادی جامعه شناسی و روش شناسی آن ها، مولف عنوان فصل سوم را به «جامعه

شناسی دین» اختصاص داده است. وی در ابتدای این فصل جامعه شناسی دین را اینگونه تعریف می کند: «جامعه

شناسی دین معرفتی است ناظر به دین محقق، که به بخشی خاص از ادیان-ابعاد اجتماعی آن- نظر دارد و با

رویکردی غیر متعهدانه، هیچ التزام پیشینی نسبت به موضوع خویش ندارد. لذا در این منظر بدون توجه به صدق و

کذب گزاره های دینی و ارزش گذاری و داوری بین ادیان، وجود خارجی و تاریخی دین مورد تحلیل و بررسی جامعه

شناختی قرار می گیرد ». با این وجود وی تعاریف متعددی که جامعه شناسان دین از این حوزه دارند را نیز در ذیل

این فصل مطرح می کند. در این فصل پس از تبیین چیستی جامعه شناسی، مولف اقدام به طرح جامعه شناسی دین و

عرصه های مطالعاتی آن نموده و سپس نسبت جامعه شناسی دین و عرصه های دیگر دین پژوهی را مورد بررسی

قرار داده است. نیز رهیافت های مطالعات جامعه شناختی در دین (مانند رهیافت تقلیل گرایی، واقع گرایی نمادین

و...) و تعاریف جامعه شناختی دین (مانند تعاریف کارکردی دین و ...) از جمله مباحثی است که مولف در فصل سوم

به بحث و بررسی پیرامون آن مبادرت نموده است. «عرصه های مطالعاتی جامعه شناسی دین» مبحثی است که در

فصل چهارم، نویسنده در ذیل آن به تشریح رابطه میان دین و برساخت های اجتماعی و فرهنگی اشاره کرده و به

تحلیل و بررسی مفاهیم مصطلح در حوزه جامعه شناسی دین مانند فرقه، نحله، کیش و ایده دنیوی شدن پرداخته است.

همچنین تحولات جاری در دین ( از جمله گسترش دین اسلام، اسلام و غرب و رادیکالیسم و احیاگری) و جنبش های

دینی نوین مباحثی است که در این فصل مطرح شده اند. در فصل پنجم و ششم این کتاب با عناوین «سیر تاریخی

مطالعات جامعه شناختی در دین» و «اندیشه های بزرگان جامعه شناسی دین» نویسنده به بررسی سیر تاریخی

مطالعات جامعه شناختی در دین و معرفی جامعه شناسان بزرگ دین و نظریات آن ها می پردازد. به اعتقاد وی ذکر

اندیشه بزرگان این حوزه و اشاره به کلیات آرای آن ها از لوازم اجتناب ناپذیر رهیافت تاریخی است که این امر

موجب گستردگی فصل ششم در ارتباط با این مباحث شده است. موقعیت کنونی جامعه شناسی دین در جهان و ایران

مسائلی است که از سوی جابر دانش در فصل پایانی کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. وی در این فصل

سعی دارد با یادآوری موقعیت این رشته، مختصات مطالعات جامعه شناسی دین را در دنیا و جامعه کنونی ایران تبیین

کند.کتاب جامعه شناسی دین کوششی است برای معرفی ابعاد مختلف این حوزه و بیان تعاریف و وجوه تشابهات و

تفاوت ها در این عرصه که از سوی جابر دانش نویسنده این اثر صورت گرفته است. کتاب در بر دارنده اطلاعاتی

کلی از مباحث این حوزه است و خواننده را با مسائل و مباحثی که این حوزه با آن سر و کار دارد آشنا می سازد. از

این رو علاوه بر محققان و پژوهشگران در حوزه دین، می تواند کتابی سودمند و راهگشا برای علاقه مندان به حوزه

جامعه شناسی دین  نیز واقع شود. نثر روان، وجود فهرست تفصیلی و واژه نامه موجب سهولت در خواندن، نظم

ذهنی مخاطب و آگاهی از پاره ای لغات تخصصی در این حوزه به زبان اصلی گردیده، اما عدم وجود نمایه کار را

برای محققان و پژوهشگران در این عرصه دشوار نموده است.                

 

 

اگوست کنت (۱۸۵۷-۱۷۹۷) و آغاز جامعه‌شناسی

اگوست کنت فرانسوي، نخستين دانشمندى است که در سال ۱۸۳۹ اصطلاح جامعه‌شناسى را وضع کرد. به همين

لحاظ به پدر جامعه‌شناسى معروف است اما اگوست کنت را با توجه به آثار فراوان آن بايد به‌منزله يک فيلسوف

شناخت تا يک جامعه‌شناس. زيرا وى بيشتر وقت خود را صرف تحقيق درباره چگونگى علم بشر ساخت و اين وظيفه

شگرف را با بردبارى و پشتکار حيرت‌انگيزى انجام داد و کوشيد کليهٔ دانش بشرى را طبقه‌بندى کند. او نخستين

دانشمندى است که نياز به ايجاد يک علم، به‌خصوص براى مطالعه جامعه را احساس کرد. نخست بر آن ”فيزيک

اجتماعي“ و سپس ”جامعه‌شناسي“ نام نهاد و آن را ”علم به قوانين کلى پديده‌هاى اجتماعى دانست“.

اثر ارزنده کنت، کتابى است که ”دوره فلسفه تحققي“ نام دارد که در شش جلد منتشر شده است. وى در اين کتاب

نظريهٔ علمى معروف خود را شرح مى‌دهد او خاطرنشان مى‌کند که هر رشته از معلومات بشر، سه مرحله را طى

مى‌کند که عبارت هستند از: مرحله الهى يا مذهبي، مرحله فلسفى يا متافيزيک و مرحله اثباتى يا علمي:

-   مرحله الهى يا مذهبي: در اين مرحله بشر، هر پديده و حادثه‌اى را با توسل به قدرت الهى و وجود خدايان و

نيروهاى اساطيرى و ارباب انواع منسوب مى‌دانند و تبيين مى‌کنند.

-   مرحلهٔ دوم: مرحلهٔ فلسفى يا متافيزيکى (مابعدالطبيعي) است که هنوز دنبالهٔ دورهٔ الهى و مذهبى است و تنها با آن

اختلاف کمى دارد.

اين مرحله، در حقيقت برزخ و واسطه‌اى است ميان مرحلهٔ اول و مرحلهٔ سوم و حالتى است بحراني. در اين مرحله

انسان درمى‌يابد که حوادث را نمى‌توان به‌وسيله خدايان تبيين کرد بلکه به‌جاى ارادهٔ خدايان بايد به قواى طبيعى متوسل

شد.

به عقيدهٔ کنت، در عصر فلسفي، زندگى اجتماعى و سياسى رنگ تازه‌اى مى‌گيرد، اصل آزادى و اصل حاکمت مردم

غلبه مى‌کند، زمام قدرت به‌دست قانون‌گذاران مى‌افتد، نيروى ديگرى به‌نام دولت در کنار خانواده قرار مى‌گيرد

و روابط حاکم بين مردم از حالت عاطفى به‌صورت حقوقى و قانونى درمى‌آيد. اين مرحله شرايط را براى تبديل جامعه به دورهٔ ”اثباتي“ فراهم مى‌آور-   مرحلهٔ سوم: دورهٔ اثباتى و علمى است. در اين مرحله بشر حوادث را به‌وسيلهٔ حوادث ديگر تبيين مى‌کند. يعنى

علت حوادث را در حوادث ديگر طبيعى جستجو مى‌کند. در اين مرحله انسان درمى‌يابد که به امور مطلقه و کنه

اشياء، دسترسى ندارد. لذا از جستجو در آغاز و انجام عالم و شناختن علت نخستين و اصل وقايع صرف نظر مى‌کند و

به مشاهدهٔ وقايع و استدلال درباره آنها مى‌پردازد.

به‌نظر اگوست، با نگاه اجمالى به تاريخ مطلق علم و تاريخ هر يک از علوم، اين قانون را مى‌توان يافت و علاوه بر

آن که تاريخ بشريت گواه صحت آن است، ملاحظهٔ سير زندگى نفسانى فردى نيز آن را محقق مى‌سازد. چنانکه اگر

در تاريخ زندگى خود تفکر کنيم درمى‌يابيم که روحيهٔ هر يک از ما، دربارهٔ مطالب مهم، در کودکي، ربانى و جوانى

و فلسفى و پس از آن ”اثباتي“بوده و هست.

طبقه‌بندى علوم از نظر اگوست کنت:

در اواسط قرن نوزدهم جامعه‌شناسى به‌وسيله ”اگوست کنت“ از فلسفه جدا شد. اما از همان قديم‌الايام کسانى چون:

ارسطو، سپس ”فرانسيس بيکن“ و در قرن نوزدهم ”اگوست کنت“، ”آمپر“، ”هربرت اسپنسر“ به طبقه‌بندى علوم

پرداختند. که در اينجا تنها به طبقه‌بندى ”اگوست کنت“ از علوم مى‌پردازيم.

اگوست کنت، علوم را برحسب کليت متنازل و ترکيب متصاعد، طبقه‌بندى کرده است. بدين معنى که در طبيعت:

- وقايع بسيار ساده و بسيط، عام‌تر و کلى‌تر است زيرا سادگى با کليت نسبت مستقيم دارد. مثلاًً امور فيزيکى که

ساده‌تر و بسيط‌تر از امور زيستى است از آن کلى‌تر و عام‌تر نيز هست.

-   وجود هر علمي، در هر طبقه وابسته به علم طبقهٔ قبلى و بسيط‌تر از خود است. چنان که وجود علم فيزيک وابسته

به رياضيات است. او علوم را به‌گونهٔ زير طبقه‌بندى کرد:

- رياضيات

- هيئت

- فيزيک

- شيمي

- زيست‌شناسى

- جامعه‌شناسي

 

در اين طبقه‌بندي، علوم برحسب نظم منطقى و ترتيب تاريخى منظم شده است. بدين نحو که مى‌بينيم:

-علوم برحسب کليت متنازل و ترکيب متصاعد قرار گرفته است. چنانکه رياضيات که از همه علوم کلى‌تر است (زيرا

که در آن از مقدار کلى بحث مى‌شود) در بالاى همهٔ علوم جا دارد و علوم پس از آن به ترتيب خاص‌تر مى‌شود زيرا

که موضوع هر يک نسبت به موضوع علم قبل، خاص‌تر، مفصل‌تر، پيچيده‌تر است. چنانکه موضوع زيست‌شناسى

نسبت به علوم قبل از خود، هم خاص‌تر است و هم به واسطهٔ اضافه شدن حيات بر جسم، پيچيده‌تر شده است.

- هر علمى نسبت به علم بعدى مستقل است و نسبت به علم قبلى تابع و نيازمند مى‌باشد. رياضيات بر هيچ علمى متکى

نيست ولى علوم ديگر مانند: هيئت، فيزيک و شيمى به رياضيات نياز دارد. به اين معنى که براى آنکه رياضى بدانيم

نيازى به دانستن فيزيک نداريم در حالى که براى دانستن فيزيک لازم است رياضى بدانيم. همچنين براى آنکه فيزيک

بدانيم نيازى به دانستن شيمى نداريم در حالى که براى دانستن شيمى لازم است فيزيک بدانيم. همين‌طور براى دانستن

زيست‌شناسى لازم است که شيمي، فيزيک و رياضى بدانيم نه برعکس و براى دانستن جامعه‌شناسى بايد

زيست‌شناسي، شيمى و رياضيات و ... .

- اگر به تاريخ علوم مراجعه کنيم درخواهيم يافت که علوم به ترتيب طبقه‌بندى فوق از فلسفه جدا شده و هر يک علم

مستقلى شده است و علوم ساده‌تر (با توجه به قانون مراحل سه‌گانه) زودتر مراحل اول و دوم را گذرانده و به مرحلهٔ

اثباتى که از نظر اگوست کنت مرحلهٔ کمال است وارد شده‌اند. رياضيات مدت زيادى است که به مرحلهٔ اثباتى و علمى

وارد شده و جامعه‌شناسى آخرين علمى است که به اين مرحله وارد گرديده است. بدين لحاظ علوم در عين حال، هم

برحسب تاريخى و هم مطابق نظم منطقى طبقه‌بندى شده است.

- اگر به تاريخ علوم مراجعه کنيم درخواهيم يافت که علوم به ترتيب طبقه‌بندى فوق از فلسفه جدا شده و هر يک علم

مستقلى شده است و علوم ساده‌تر (با توجه به قانون مراحل سه‌گانه) زودتر مراحل اول و دوم را گذرانده و به مرحلهٔ

اثباتى که از نظر اگوست کنت مرحلهٔ کمال است وارد شده‌اند. رياضيات مدت زيادى است که به مرحلهٔ اثباتى و علمى

وارد شده و جامعه‌شناسى آخرين علمى است که به اين مرحله وارد گرديده است. بدين لحاظ علوم در عين حال، هم

برحسب تاريخى و هم مطابق نظم منطقى طبقه‌بندى شده است.

جامعه‌شناسى اگوست کنت

اگوست کنت جامعه‌شناسى را به‌دو بخش تقسيم مى‌کند:

- جامعه‌شناسى ايستا (استاتيک)

- جامعه‌شناسى پويا (ديناميک)

بخش اول به مطالعهٔ نظم مى‌پردازد. به‌عبارتى پديده‌هاى اجتماعى را در حال سکون مورد بررسى قرار مى‌دهد و

موضوع آن، ثبات، تعادل و ساخت جامعه است.

بخش دوم: تغيير و تحول اجتماعى هر يک از پديده‌هاى اجتماعى چون: نهادها، هنجارها و... را در طول زمان و طى

تاريخ مورد مطالعه و بررسى قرار مى‌دهد. مثلاً اگر تغييرات و تحولات خانواده را از قديم‌الايام تاکنون مورد مطالعه

قرار دهيم، بررسى ما جامعه‌شناسى پويا خواهد بود. قانون مراحل سه‌گانه اگوست کنت (الهي، فلسفى و اثباتي)

برهمين اساس است.

ماكس وبر و جامعه شناسی

آثار وبر درباره ی جامعه شناسی دین، نخست از طریق رساله ی اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری شناخته شد.

این اثر سرآغاز پژوهش های وبر بود و مقصد تحقیقات او یک رشته تک نگاری تطبیقی در زمینه ی جامعه شناسی

دین بود که نگارش سه مجلد از آنها به اتمام رسید. یکی دین چینی ( کنفوسیانیسم و تائوییسم )، دیگری دین هندی (

هندوییسم و بودایسم ) و سومین آنها یهودیت باستان.

دید وبر در قلمرو جامعه شناسی دین و نیز در دیگر موارد اساساً تکاملی است. این نکته در پرتو تاریخ عقلی آن دوره

بسیار مهم است. پس از آنکه علوم اجتماعی به ایده ی تکامل تحت تاثیر داروینیسم که در علوم زیست شناسی پدیدار

شده بود علاقه ای کوتاه مدت و تا حدودی سطحی پیدا کرد، در میان دانش پژوهان علوم اجتماعی واکنشی شدید علیه

نظریه ی تکامل پدید آمد. از زمان وبر به بعد، پژوهش های انسان شناسانه، شناخت ما را در زمینه ی دین ابتدایی

بسیار غنی کرده است. شاید در این باره مهمترین دستاورد، تحلیل دورکیم از توتمیسم بومیان استرالیا و ارائه ی یک

تئوری در این خصوص باشد

نخستین نکته ی مهم در نظریه ی وبر آن است که هیچ جامعه ی انسانی شناخته شده ای وجود ندارد که بدون آن

چیزی باشد که دانشمندان علوم اجتماعی مدرن آن را دین می نامند. هر جامعه ای تصوراتی از مرتبه ای فوق طبیعی،

ارواح، خدایان یا نیروهای غیر شخصی دارد که اینها از نیروهایی که بر رویدادهای " طبیعی " حاکم اند، هم متفاوت

اند و هم برتر، و سرشت وکنش آنان به گونه ای است که به جنبه های غیر معمول و ناخشنود کننده ی تجارب و

وقایعی که عقل انسانی نیز از درک آن ناتوان است معنا می بخشد.

انسان شناسی مدرن این نظر را به طور کامل تایید کرده که اعتقاد به امور فوق طبیعی، اعتقادی است جهان شمول.

 

وبر عقیده خویش را مبنی بر اینکه در همه ی جوامع تصوراتی درباره ی مرتبه ای مافوق طبیعی وجود دارد، با این

نظر ترکیب کرد که تصورات درباره ی موجودات مافوق طبیعی و کردار آنان خصلتی نمادین دارند. اما وبر نظر

اخیر را به اندازه ی دورکیم به طور سیستماتیک نپروراند. نکته ی مهم، تاکید وبر است بر اینکه تصور مافوق طبیعت

دال بر " فرازمینی " بودن هدف انسان نیست و فوق طبیعت کانون علائق بشر نیست. تا آنجا که به " انسان ابتدایی "

مربوط می شود کمکی که او از درگاه آن مرتبه ی مافوق طبیعت می طلبد، کاملاً در خصوص منافع این جهانی و

امور صرفاً دنیوی است، مانند: سلامتی، طول عمر، غلبه بر دشمنان، داشتن روابط نیکو با مردم و نظیر اینها.

وبر بحث از جامعه شناسی دین را از همین جا یعنی از جهانی بودن اعتقاد به مافوق طبیعت آغاز می کند و سپس به

بررسی سیستماتیک مسیرها و راه های توسعه یابنده ای می پردازد که از طریق آنها " پیشرفت هایی " در وضع دین

ابتدایی صورت می گیرد. او در اسناد تاریخی و تطبیقی به دنبال وجود چنین " پیشرفت هایی " می گردد. بررسی

امکان چنین "پیشرفت هایی" با رفت و برگشت میان دو قلمرو صورت می گیرد، یکی قلمرو "مادی" شرایط، ساختار

و علائق سودجویانه ی زندگی عادی و دیگری قلمرو "ایده آل" معنای مفاهیم که از مافوق طبیعت و دیگر جنبه های

تجربی وجود دارد. آنچه از نظر  وبر در تحلیل روند اجتماعی اساسی است و باید بر آن انگشت گذاشت، روند متمایز

شدن است. این موضوع از لحاظ روش شناسی مهم است که تمایزهایی که وبر قائل می شود، بیش از هر چیز دو شقی

است.

نخستین شق از تمایزهای دوگانه ی تئوریکی که وبر می پروراند میان عملکرد جادوگر و عملکرد کاهن (= کشیش،

خاخام،... ) در وساطت میان انسان ها و مافوق طبیعت است. همین شق های دوتایی در تمایز میان جادو و دین نیز

نمایان می شوند. تمایزی که وبر میان نقش جادوگر و نقش کاهن قائل می شود از این قرار است که اولی با علائق و

تنش هایی سروکار پیدا می کند که جنبه ی موقت و اضطرابی دارند، اما دومی در قالب کیشی سازمان یافته و تثبیت

شده و نظام مند کار می کند. این کیش تا حدود قابل توجهی از وضعیت های اضطراری و موقت که برای افراد 

معمولی یک جامعه پیش می آید مستقل است. علاوه بر این، فرق دیگر میان جادو و دین  این است که در جادو

پنداشته می شود که با خواندن صحیح اوراد و عمل کردن دقیق طبق بعضی از قواعد، می توان نیروهای جادویی را

وادار کرد که در خدمت خواسته های انسان قرار گیرند. اما مظاهر دینی را باید پرستید یا به درگاه آنان استغاثه

کرد.ب ه سخن دیگر، باور دارند که نیروهای دینی در هدایت سرنوشت بشر توانایی مستقلی دارند.

تز زیربنایی وبر این است که: تحول در برداشتهای مربوط به مرتبه ی مافوق طبیعی و تاثیر خواسته های این مرتبه

ی مافوق طبیعی بر پندار و کردار مردمان بسیار اهمیت دارد و نیز این نکته ی مهم را باید در نظر گرفت که تحقق

این خواسته ها از طریق واسطه هایی صورت می گیرد که ممکن است در مقابل نظم اجتماعی مستقر و سنتی،

استقلال کافی به دست آوردند و این خواسته ها را اهرم فشاری علیه نظم موجود کنند و آنرا تغییر دهند. زیربنای تز

وبر را همان تمایز دوگانه تشکیل می دهد، یعنی تمایز میان تغییرات مترقی و تغییرات ارتجاعی. او معتقد است که آن

تغییراتی که در سطحی پایین به کیشهای روحانیون وابسته اند و خواهان الگوهای سخت تر و نظام مندانه تر برای

زندگی هستند، برای پیشرفت اجتماع مساعدترند تا تغییراتی که به لجام گسیختگی نیازهای عاطفی و فشارهای

هیجانات تمایل نشان می دهند. وبر تمایل به افراط کاری را با مولفه های "شوق و سرمستی" که در جادو و دین وجود

دارند و نیز با نیاز به داشتن امنیت مرتبط می داند.

وبر از معدود جامعه‏شناسانى است که با دین به شکل تقریبا بى‏طرفانه برخورد کرده است. او بر اساس نگرش و

روش تفهمی در دین نیز به رفتار معنادار انسان دینی نظر دارد و به دنبال نقش دین در بروز برخى اعمال است. او

مطالعات بسیارى در مورد ادیان گوناگون کرده، از جمله یهودیت و مسیحیت و به‏طور ناقص در باب اسلام نیز به

مطالعه پرداخته است. نگاه وبر به دین، برخلاف دیگر جامعه‏شناسان، بر هیچ طرح تکاملى در قالب مراحل خاصى

مبتنى نیست و اصولا این نوع نگرش را خود قبول ندارد و از سوى دیگر جامعه ‏شناسی دین او بیشتر بیانگر یک

جنبه عمده از اخلاق دینى یعنى ارتباط اخلاق دینی با نظم اقتصادى است.

جامعه ‏شناسی دین از نظر ماکس وبر عبارت است از: علمی که می‏خواهد از طریق تفهم تفسیری رفتار دینی که

نوعی رفتار اجتماعی است به بیان علل و معلول‏های آن دست‏یابد. جامعه‏شناسی دین رفتار دینی را به عنوان نوعی

رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار می‏دهد. روش جامعه‏شناسی دین نیز از نظر وبر، روش تفهمی است. در نگاه وبر،

فهم رفتار دینی تنها از طریق فهم تجارب در دین، عقاید و اهداف افراد و به عبارت کوتاه‏تر، تنها از طریق فهم معنای

رفتار دین امکان‏پذیر است. در جامعه‏شناسی دین، اساسا جوهره دین یعنی: اصول و احکام آن و یا حقانیت و عدم

حقانیت آن مورد بحث قرار نمی‏گیرد، مگر در مواردی که برای فهم و درک معنای رفتار دینی مفید باشد.

جامعه‏شناسی دین رفتار متدینان را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی، که دارای معانی و کارکرد اجتماعی از نوع دینی

است، مطالعه می‏کند.

ماکس وبر دین‏ را چنین تعریف می‏کند: می‏توان روابط انسان‏ها با نیروهای فوق طبیعی را، که به صورت دعا، زبان

و عبادت در می‏آید، «آیین و دین‏» نامید. موضوع اصلی جامعه‏شناسی دین وبر این است که ارتباط مستقیمی میان

نظام اقتصادی و اصول اخلاقی جوامع وجود دارد که بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند. وبر در صدد این بود که اثبات

کند رفتار انسان‏ها در جوامع گوناگون، زمانی فهمیدنی است که در چارچوب دریافت کلی آنان از هستی قرار گیرد.

اصول جزمی دین و عقاید آن‏ها جزیی از این جهان‏بینی است و برای درک رفتار افراد و گروه‏ها، به ویژه برای درک

رفتار اقتصادی آن‏ها، ناگزیر باید جهان‏بینی آنان را نیز درک کرد.عنصر مهم در جامعه‏شناسی دینی وبر، رفتار دینی

یا رفتار انسان در برابر قدرت‏های فوق طبیعی است و از آن‏جا که این قدرت‏ها در تجربیات زندگی روزمره به چشم

نمی‏آیند، انسان سعی کرده است از راه ایجاد نشانه‏های عادی با آن‏ها رابطه برقرار کند تا بتواند آن‏ها را برای خودش

مجسم کند و از عملشان سر در آورد. آسیب های متعددی در حوزه های دین پژوهی وجود دارد. دین پژوهی باید بر اساس مقصد دین باشد؛ یعنی باید تمام

دین پژوهان اگر به خاطر دین، دین پژوهی می کنند، زمانی می توانند به نتایج مد نظر دین برسند که در جهت مقاصد

دین باشد و در غیر این صورت دشمنان دین اسلام هم می آیند، دین پژوهی می کنند. به اعتقاد بنده اسلام به عنوان

یک دین، فهمش فقط در کتاب ها، تفکر بر مبنای صرف داده های دین اسلام به دست نمی آید؛ دین اسلام با عقل، دل

و اشراق به دست می آید کسی می تواند افزون بر عقلش از طریق دل و اشراق دین اسلام را دریافت کند که بر مبنای

مقاصد دین، دین شناسی کند. ملاصدرا در جمله جالبی در جلد هفت اسفار می گوید: چه بسا متکلمانی که مباحث

کلامی و توحیدی و خیلی خوب بحث و اثبات می کنند و ده ها جلد تفسیر نوشته اند و چه بسا صرفیان و نحویانی که

به صورت کامل و عالی، مباحث صرف و نحو را می دانند، اما یک کلمه از قرآن فهم نمی کنند؛ چرا چون در حجاب

هستند، چون تفسیر و بحث های کلامی، فقهی و صرف و نحوی و بلاغی آن ها در جهت مقاصد قرآن نیست و اعتقاد

بنده این است که اولین آسیبی که متوجه دین پژوهان اصیل به عنوان کمک به دین، پیشبرد دین، تدوین دین و فهم دین

است، این می باشد که در جهت مقاصد دین نیست؛ البته این مطلب، کلیّت ندارد و بنده به عنوان کسی که در این

حوزه، کار کرده است کسانی که کم هم نیستند سراغ دارم. لذا بعضی ها که دین پژوهی آن ها خیلی از مقصد دین

پژوهی دور است، به انحراف کشیده می شوند. در حال حاضر موارد متعددی داریم که انتهای دین پژوهی آن ها به

دین ستیزی کشیده شد و کسانی را می شناختیم که وقتی از دین و دین شناسی خودشان صحبت می کردند، انسان شیفته

و حیران آن ها می شد؛ امّا امروز دقیقاً در مقابل دین قرار گرفتند و با همان دینی که مورد تحقیق و مطالعه قرار می

دادند، در حال ستیز هستند. نکتۀ بعدی این که متأسفانه در حوزه دین پژوهی، کارهای موازی، فوق العاده زیاد است و

عمرهای بسیاری از دین پژوهان در حال هدر رفتن است؛ چرا؟ چون خود دین پژوهی که موضوعیت ندارد بلکه

طریقیت دارد؛ یعنی صرف پژوهش در دین که خدا نیست، مقصد عالی و غایة القصوی نیست؛ بلکه مقصد برای

پیشبرد دین، استحکام دین، دفاع از دین، عمل به دین و نشان دادن زیبایی دین است و عمر یک انسان و مسلمان و

محقق، بسیار ارزشمند است و وقتی که کار های موازی و تکراری صورت می گیرد، در واقع، اتلاف عمر و سرمایۀ

پژوهشگران است و این خودش ضد دین می باشد. یک موقع اخلاق و موعظه است، هر چه تکرار شود خوب است،

ولی مباحث پژوهشی کلامی، تاریخی، فلسفی و تفسیری، این طور نیست. بحث فقهی هم نیست که ما بگوییم فقیه زنده

باشد، خودش اجتهاد کند؛ ولو بسیاری از فتاوای او مثل فتاوای مرجع تقلید دیگری از آب در بیاید، بحث فقهی نیست

که بحث حیات و بحث اجتهاد بالفعل خود مجتهد موضوعیت داشته باشد. مطلب سوم این که متأسفانه سرقت آگاهانه یا

نا آگاهانه در حوزۀ دین است. البته دین پژوهان مخلص که در جهت مقاصد دین در حال گام برداشتن هستند، از این

آسیب، مصون هستند ولی دین پژوهان درجه های سوم، چهارم و پنجم که به دانشجویانی که در دانشگاه، دین پژوهی

می کنند، می رسد، متأسفانه خیلی درگیر سرقت های آگاهانه و نا آگاهانه در حوزۀ دین هستند و چه بسا مقالات

متعددی وجود دارد که فرد از یک سایت می گیرد و به نام خودش، عرضه می کند. آسیب دیگری که در حوزۀ دین

پژوهی وجود دارد که البته این آسیب می تواند برای تمام لایه ها و سطوح دین پژوهی، آسیب باشد؛ ولی در سطوح

چهار، پنج و شش خیلی زیاد است و آن عدم جامعیت در دین پژوهی است و امروز چاره ای هم از آن نیست؛ یک

فردی فقط تا آخر عمر در مباحث توحید در کلام، پژوهش می کند، این فرد فهمش از توحید ناقص است؛ شخصی

دیگری فقط در تفسیر کار می کند و در حدیث کار نمی کند، کس دیگری در حدیث و در قرآن کار نمی کند و فهم

همه، ناقص است؛ یعنی یک مفسری که همۀ عمر در تفسیر ادبی قرآن کار کرده است و نمی توانیم بگوییم که دین

کاملی می فهمد و عرضه می کند؛ چون دین پژوهی او ناقص است. ما معتقدیم دین پژوهی زمانی ارزش دارد که از

جامعیت برخوردار باشد و مثلاً کسی که می خواهد در حوزۀ فلسفۀ اسلامی وارد شود، باید ورود به عرفان، فقه، کلام

اسلامی، عرفان اسلامی حتی روان شناسی و جامعه شناسی اسلامی کرده باشد تا این که آن فلسفه اسلامی او کامل و

جامع باشد و معتقدیم که وجود مبارک پیامبر اسلام (ص) بهترین منبع عرضۀ دین می باشد. پیامبر در همۀ علومی که

عرض کردم، دست دارد؛ یعنی ائمه اطهار. امام صادق وقتی فقه بیان می کند از فلسفه، کلام، عرفان، منطق، تاریخ،

و جغرافیا می داند؛ آن موقع فقهش کامل است، نمی خواهم بگویم تمام علوم فیزیک، شیمی و ... نه، بحث است که

تمام علوم دینی در تحقیقات و پژوهش های دینی در یک حوزه، مؤثر است. حالا یک کسی فقط در یک حوزه، وارد

می شود و در حوزه های دیگر، ورود نمی کند، دین پژوهی او ناقص است و یکی از آسیب ها است و به نظر بنده

بسیاری از انحرافات و قضاوت های نادرست و غلط دربارۀ دین، ناشی از آسیب عدم جامعیت یا یک جانبه نگری در

پژوهش های دینی است. نکته بعد این است که پژوهش های دینی خودش صرفاً موضوعیت ندارد، عرضۀ پژوهش

های دینی به جامعه فوق العاده مهم است. امروز مهم ترین ابزار برای عرضۀ پژوهش های دینی به جامعه، کتاب شده

است و نهایتاً یک سخرانی، تریبون یا منبر است؛ ولی واقعیت این است که آنچه در یک کتاب یا منبر عرضه می

شود، برای مردم مزه ندارد نه خوب و نه بد؛ ممکن است که اگر به صورت خطابی عرضه شود، یک حس خاص به

مخاطب دست دهد اما مزۀ ماندگار ندارد. ما معتقدیم پژوهش های دینی باید عملیاتی و کاربردی شود و در زندگی

مردم بیاید و مردم ببینند که این پژوهش های دینی به یک کاخ رفیع در ابعاد مختلف در زندگیشان تبدیل شده است.

متأسفانه یکی دیگر از آسیب های پژوهش های دینی این است که هر کسی به خودش اجازه می دهد، در حوزۀ دین

ورود کند و حتی بگوید من دین شناس هستم، این آسیب یک آسیب دیگر را تولید می کند و این آسیب، این است که

افراد بدون این که روش خاص، چهارچوب ها و معیار های خاص دین پژوهی در دستشان باشد، به سراغ دین پژوهی

می آیند و دین پژوهی آن ها سر از انحراف در می آورد؛ بنابراین فقدان چهارچوب ها، معیارها و ضوابطی که قرآن،

پیامبر و ائمه اطهار (ع) در دین پژوهی، خودش آسیب در دین پژوهی می باشد.

در خصوص این که این آسیب ها را چگونه کم کنیم اولاً هیچ اقدام بازدارنده بهتر از آگاهی و شناخت خود

پژوهشگران نیست؛ یعنی خود پژوهشگران نسبت به این آسیب ها واقف باشند. دوم معتقد شوند که این آسیب ها نباید

وجود داشته باشد؛ چون خیلی ها می دانند که موازی کاری وجود دارد و باز هم صورت می گیرد؛ یعنی افزون بر این

که بدانند این آسیب است، بدانند که این آسیب ها ضد ارزش است و بدانند که اگر این آسیب ها در لابه لای پژوهش آن

ها بود کسی پژوهش را قبول نمی کند و به آن، بها و ارزش نمی دهد. بنابراین در وهلۀ اول آگاه سازی، فرهنگ

سازی، و ضد ارزش جلوه دادن پژوهش هایی است که آسیب زا هستند. باید دسته های فرهنگی، حوزه، تحقیقی و

تبلیغی ما این کارها را انجام دهند. باید آن راه ها و طرقی که حاصل پژوهش ها را با آن عرضه می کنند، کنترل

شود؛ یعنی اگر دیدند که یک کتاب دزدی و تکراری است، دیگر نگذارند که چاپ شود؛ نه به دلیل این که محتوایش

غلط است، به دلیل این که سرمایه از دست می دهد. اگر دیدند که یک کتاب نه صد درصد بلکه نود درصد رونویسی

و اقتباس است، برگردند و کتاب قبلی را تجدید چاپ نمایند؛ چرا آن کتاب به نام کس دیگری چاپ شود؟ چرا به جای

این که مقالۀ نویسندۀ قبلی را چاپ مجدد کنند، آن مقاله را به نام کس دیگری چاپ می کنند؟ وزارت ارشاد، وزارت

آموزش عالی و حوزه بیایند و برای این آسیب، فکری کنند. وزارت آموزش عالی می تواند تحقیقات دین پژوهی که

در مقطع کارشناسی ارشد و رساله های دکتری، انجام می شود، اگر مطلب جدید و قالب جدید و عرض جدید ندارد را

قبول نکند و هر تحقیقی که حداقل 10 درصد نوآوری نداشته باشد را رها کنند و به آن ارزش ندهند. اگر کتاب است،

جلو چاپ آن را بگیرند. اگر برای امتیاز است، به آن امتیاز ندهند. اما در اول ما باید اخلاق پژوهش دینی را بارور

کنیم . خود اخلاق و بد اخلاقی ها باید تدوین شود؛ علاوه بر این که به حاصل پژوهش کسی، نمره و ارزش می دهند

و از او تجلیل می کنند، به اخلاق پژوهش در اول نمره بدهند و تجلیل کنند. تحقیقاتی که انجام می شود باید به راحتی

در دسترس و دید همگان باشد و همه بدانند که کسی که تاریخ عرضۀ پژوهشش، متاخّر است و با متقدّم هم پوشی

دارد، این دزدی کرده و حقوق معنوی دیگران را رعایت نکرده است. خود به خود مصرف کنندگان پژوهش های

حوزه دینی روی بر می گردانند و خود جامعه، این ها را پس می زند.

 

شکاف نسلی :

بنگستون در بحث شکاف نسل ها سه دیدگاه را از هم تمیز میکند

اول کسانی که که شکاف را عمیق میپندارند

دوم کسانی که این شکاف را توهم و خیالی میبینند که توسط وسایل جمعی تحمیل شده اند

و سوم افرادی که به پیوستگی و تفاضل گزینشی بین نسل ها معتقدند

به این معنا که که سعی دارند با تفکیک موضوعات مختلف از هم در مورد هر بخش به طور جداگانه بحث کرده و

میزان گسست یا پیوستگی انان را بررسی نماید

مدافعان تفاوت نسلي - و نه شكاف - معتقدند، اساساً انقطاع، شكاف يا بريدگي كامل غير ممكن است؛ زيرا

جامعه‌پذيري هر نسل جديد در فضاي اجتماعي نسل گذشته‌اش رخ داده است و نسل جديد همواره حامل بخش قابل

توجهي از ويژگي‌هاي نسل پيش از خود مي‌باشد. گادامر در تئوري هرمنوتيك خود، به اين موضوع توجه زيادي كرده است. از نظر او ما مي‌توانيم به يك سنت (tradition)

انتقاد بكنيم اما اگر به‌درستي دقيق شويم، ما همواره اين انتقاد را با تكيه بر همان سنت انجام مي دهيم. از نظر گادامر

نمي‌توان در خلاء ايستاد و نقد كرد، بلكه لازمه نقد كردن، داشتن مباني مشترك بين منتقد و نقد شونده است. در فلسفه

علم نيز مطرح مي شود كه دو پارادايم موقعي مي‌توانند رقيب باشند كه نقاط اشتراك داشته باشند. بنابراين، باور

مركزي معتقدان به تفاوت نسلي، اين مساله است كه نسل جديد كاملاً معارض با نسل پيشين نيست و صورتي نو از

نسل پيش از خود مي‌باشد كه تنها در شرايط و مقتضيات جديد زيست مي‌كند. قايلان به تفاوت نسلي، تفاوت‌هاي موجود

"ميان نسلي" را نيز به امري طبيعي نسبت مي‌دهند. از نظر آنان تفاوت ديدگاه‌ها يا ناشي از تغييرات دوره‌اي است كه

افراد در سن خاص جواني و در فضاي آرمان‌گرايانه خويش با آن درگيرند، يا آن را مربوط به روند رو به رشد و

تكاملي جامعه مي‌دانند. نكته مهم اين‌كه صاحب‌نظران تفاوت نسلي، تفاوت را انكار نكرده و عموماً نسبت به

آسيب‌شناسي پديده نسل‌ها، نظري منتقدانه دارند.

از سويي ديگر قائلان به شكاف نسلي بر اين باورند كه فرهنگ جديد، محل اختلاف و حتي متضاد با فرهنگ مسلط بزرگسالان است. از نظر آن‌ها دنياي جديد خالق ارزش‌ها و هنجارهايي بوده است كه اساساً تضاد بين نسل‌ها نشان از قبول همين ارزش‌هاي نو از سوي نسل جديد دارد، كه در نهايت نيز به تضاد رفتاري ختم مي شود.

اما به‌نظر مي رسد وضعيت نسلي در ايران به‌گونه‌اي است كه نه مي‌توان به‌طور قاطع از شكاف نسلي سخن گفت و

نه از تفاوت نسلي (عدم شكاف.) از يك‌سو هر سه جريان نسلي (نسل اول و دوم و نسل سوم) در ايران تفاوت

ديدگاهي‌خويش را در برخي از موارد بسيار مهم تصور مي‌كنند و از سوي ديگر، در كنار هم به زندگي ادامه داده و در بسياري از موارد ديگر اختلاف ناچيزي دارن

داده‌هاي آماري بسياري از تحقيقات صورت گرفته در زمينه پديده نسلي، گوياي اين مساCله است كه تفاوت‌هاي كم يا

بسيار كمي در بين نسل گذشته (والدين) و نسل جديد (فرزندان) در بسياري از موارد و ديدگاه‌ها ديده مي‌شود. اما نگاه

توصيفي - تحليلي و حتي به گونه مشاهده مستقيم يا تجربي، حاكي از تغيير فضاي فرهنگي - فكري جامعه شهري ايران و حتي روستايي در بين سال‌هاي حاكميت جمعيتي نسل اول و دوم با سال‌هاي متاC

خر يعني حاكميت جمعيتي نسل سوماست. اين وضعيت دوگانه چگونه قابل تحليل است؟

به‌نظر نگارنده، وضعيت حاضر را نمي‌توان در دو پارادايم مطلق "شكاف" يا "عدم شكاف" فهميد، بلكه بايد از وضعيت ديگري صحبت كرد و آن داوري گزينشي نسبت به تغييرات ارزشي در ميان نسل‌هاست. يعني ما نخست بايد براي فهميدن عمق و ميزان اختلافات نسلي، ميان ساحت‌هاي زندگي، تفكيك قايل شده و سپس وضعيت را در ميان دو نسل مقايسه كنيم.

مدرنيته، موجبات تمايز ميان دو ساحت متفاوت در زندگي انساني را فراهم نموده است؛ حوزه شخصي و حوزه عمومي. البته در كنار اين دو حوزه، دولت نيز قرار دارد كه حوزه مربوط به تسلط سيستماتيك مي‌باشد. مراد از حوزه عمومي در ديدگاه جامعه‌شناختي، فضاي عمومي بين اتباع يك جامعه است كه تشكيل شده است از ساختارهاي اجتماعي (اماكن عمومي تفريحي و غيرتفريحي) و همچنين نهادهاي مدني همچون مطبوعات، احزاب و رسانه‌هاي عمومي.

اين حوزه به نوعي حد واسط ميان افراد جامعه و دولت است و البته نسبت به دولت انتقادي عمل مي‌كند. در اين فضا، افراد جامعه مي‌توانند درباره پيش‌آمدهاي روزمره با يكديگر به گفت‌و‌گو بنشينند. افكار و انديشه‌هايي در اين سپهر مطرح مي‌شود كه اولاً اقناعي هستند؛ يعني در جريان تبادل نظر و گفت‌و‌گو به اثبات مي‌رسند و دوم اين‌كه در جهت منافع عمومي قرار دارند. نكته مهم اين‌كه اساساً گفتمان دموكراسي، براي سامان‌بخشي به اين حوزه وارد گفتمان عمومي مي‌شود. از سوي ديگر، مراد از حوزه شخصي يا خصوصي، عرصه فارغ از عموم يا عقلانيت جمعي است. اين حوزه تشكيل شده است از زندگي شخصي و سبك زيست كه فارغ از خواست عموم و دولت مي‌تواند عمل كند. عرصه شخصي جنبه اقناعي ندارد و علائق خصوصي را شامل مي‌شود. دين، هنر، سبك زندگي، روابط زناشويي، پوشش، درآمد و ... از جمله مهم‌ترين امور مربوط به‌حوزه خصوصي است.

لازم به‌ذكر است كه تمايز اين دو حوزه از هم، صرفاً تمايز حقوقي است وگرنه بي‌شك هر يك از اين دو حوزه بر ديگري تاCثيرات بي‌شماري مي‌گذارد. به نظر مي‌رسد اين تفكيك بتواند تناقض بيان شده در بحث شكاف نسلي را تا حدود زيادي براي ما روشن سازد.به‌نظر نگانده در امور مربوط به حوزه عمومي، يعني ارزش‌هاي حاكم بر عرصه عمومي كه به نوعي منافع عمومي را تاCمين مي‌كند، نوعي همبستگي يا پيوستگي فضاي اجتماعي و بالطبع "فضاي نسلي" را مشاهده مي‌كنيم. براي مثال، ارزشي همچون دموكراسي و تلقي عمومي نسبت به انتقاد از حكومت كه باوري است مربوط به عرصه عمومي، در بين گروه‌هاي سني مختلف تفاوت قابل توجهي با يكديگرندارد. (گسست و تداوم نسلي، وزارت ارشاد.)همچنين در مورد ميزان آزادي فعاليت احزاب و گروه‌هاي قانوني در جامعه ملاحظه مي‌شود كه در مجموع وضعيتي دو قطبي در جامعه نسبت به عقيده فوق وجود دارد و تفاوت قابل توجهي در اين زمينه ميان گروه‌هاي سني وجود ندارد. همچنين در شرايط فعلي درباره اين‌كه حيثيت افراد تاچه‌اندازه در جامعه محترم شمرده مي شود، تفاوت معناداري بين گروه‌هاي سني وجود ندارد (همان، وزارت ارشاد.)شاخص بعدي كه در تحليل تفاوت ديدگاه‌ها در حوزه عمومي مطرح مي‌شود، در مورد جدايي دين از سياست است. بر طبق يافته‌هاي تحقيق گسست و تداوم نسلي، 54/6 درصد افراد گروه سني 15-19 و 50/6 درصد افراد گروه سني 20-29 مخالف با جدايي دين از سياست هستند. اين ميزان در گروه سني 30-49 سال 55-8 درصد و نيز در گروه سني بالاتر از 50 سال 51/9 درصد است. همان‌گونه كه ملاحظه مي شود تفاوت عمده‌اي بين گروه‌هاي سني در مورد جدايي دين از سياست وجود ندارد (همان، وزارت ارشاد.)ارزش‌هاي عمومي و پايه‌اي در ايران بنظر مي‌رسد بين رده‌هاي گوناگون سني از احترام يكساني برخوردار باشد. ارزش‌هايي همچون صداقت، عدالت، عدم دروغگويي و حتي دموكراسي. به‌عبارت ديگر تفاوت عميق يا شكاف نسلي قابل توجهي در حوزه عمومي و باورهاي مربوط به آن مشاهده نمي‌شود و نوعي پيوستگي معناداري ميان گروه‌هاي سني مختلف در ميان ارزش‌هاي عمومي ملاحظه مي‌گردد. اين نوع باورهاي پيوند زننده، به نوعي همان فرهنگ عمومي (Public Culture) ‌جامعه ماست كه بخشي از هويت (Identity) ‌هر يك از ما را نيز مشخص مي‌كند.وضعيت عدم شكاف نسلي در ارزش‌هاي مرتبط با حوزه عمومي در حوزه خصوصي، شرايط ديگر گونه‌اي دارد. به‌نظر مي‌رسد گرانيگاه تفاوت‌ها و شكاف‌هاي ميان نسل‌ها در ايران، بيش از هر جاي ديگر مربوط به امور خصوصي؛ همچون باورهاي ديني، سبك زندگي، نوع پوشش و به‌طور كلي سليقه‌هاست.براي مشاهده تمايزات نسلي در امور مربوط به حوزه خصوصي در اين وضعيت ملاك‌هايي را مي‌توان برشمرد؛

1-تفاوت در آرمان‌ها و هدف‌هاي دونسل

-2 تفاوت در مفاهيم دو نسل. شبكه متصل مفاهيم در نزد نسل دوم شامل مستضعف، بسيج، استكبار و ... بوده است كه    امروزه اين مفاهيم توسط نسل جديد تغييرات زيادي كرده است.

 

-3 تفاوت در الگويابي ميان دو نسل. گروه‌هاي مرجع در ميان دوره‌هاي نسلي در ايران تفاوت زيادي كرده است. از مرجعيت افتادن نمونه‌هاي آرماني نسل گذشته براي نسل امروز، يكي از مهم‌ترين اجزاي شكاف نسلي در حوزه خصوصي است.

-4  تفاوت در اصطلاحات روزمره دو نسل. بسياري از جملات و عبارات گفتاري روزمره نسل جديد براي والدين آن‌ها قابل فهم نيست. به عبارتي ديگر، فضاي گفتاري نسل جديد داراي شرايط منحصر به خويش است.

-5 تفاوت در ظاهر، پوشش و نوع سخن گفتن در ميان دو نسل.

-6 تفاوت در انتظار از زندگي و به تبع آن تفاوت در سبك زندگي.

همين ويژگي‌هاي ملموس در سبك زندگي نسل جديد است كه نوعي ماهيت جديد، تازه و متفاوت از نسل‌هاي گذشته را براي نسل سوم ايجاد كرده است. شكاف ملموس در ميان دو نسل در مورد باورهاي مربوط به حوزه خصوصي را مي‌توان با شاخص‌هايي بهتر فهميد.

بر اساس يافته‌هاي طرح پژوهشي "گسست و تداوم نسلي"، در پاسخ به اين سوِال كه خودتان را تا چه اندازه مذهبي مي‌دانيد؟. تفاوت قابل ملاحظه‌اي بين گروه‌هاي سني وجود دارد (همان، وزارت ارشاد، نگاه كنيد به جدول.)

همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود؛ گروه سني جوان به نحو قابل توجهي خود را كم مذهبي مي‌داند يا اصلاً مذهبي نمي‌داند. همچنين در ارزيابي ميزان تقيد مردم به خواندن نماز، در مقايسه با گذشته، تفاوت معناداري بين نگرش‌هاي گروه‌هاي سني وجود دارد، به اين‌صورت كه گروه‌هاي سني پايين‌تر، نگاه منفي‌تري نسبت به وضعيت فعلي جامعه از نظر ميزان مقيد بودن به خواندن نماز دارند. اين گروه بيش‌تر از گروه‌هاي سني بالاتر بر اين باورند كه مردم در گذشته به نماز خواندن مقيدتر بوده‌اند (همان، وزارت ارشاد.) همچنين اين شكاف را در باور به نماز خواندن، ميزان شركت در نماز جماعت، شركت در نماز جمعه، گرفتن روزه، مسجد رفتن، تقليد از مراجع و ... به وضوح مي‌توان ملاحظه كرد (همان، وزارت ارشاد)9 تفاوت در نوع نگاه نسبت به دين و آداب ديني ميان نسل گذشته و نسل جديد، يكي از تغييرات مهم در حوزه خصوصي افراد است. ب) در ايران اتفاق عجيب و غريبي در حال رخ‌دادن نيست. تفاوت‌ها و برخي اوقات شكاف‌هاي موجود در ميان نسل‌ها در ايران، آن اندازه كه برخي عجولانه به آسيب‌شناسي آن مي‌پردازند، هراس‌آور و مخرب نيست. آن اندازه هم كه برخي ديگر اساساً هر نوع تفاوت و تمايز را منكر مي‌شوند، انكار شدني نيست.شكاف‌هاي موجود در باورهاي مربوط به حوزه خصوصي بين نسل جديد و نسل گذشته، نتيجه شكاف همه‌جانبه اركان زندگي است. بخش عمده‌اي از تفاوت‌هاي موجود، ناشي از داشتن تجربه‌هاي مدرن نسل جديد است كه البته از ظهور روندهاي مدرنيته در ايران خبر مي‌دهد.ابژه‌هاي نسلي - به گفته كريستوفر بالس - به‌عنوان پديده‌هايي براي ايجاد حس هويت نسلي به نحوي ناخودآگاهانه موجبات احساس همبستگي نسلي را در ميان انسان‌هايي در دوره خاص فراهم مي‌آورد كه آن‌ها را از نسل‌هاي قبلي و بعدي خودشان تميز مي‌دهد. در واقع، فقط زماني كه نسل جديد سليقه‌هاي نسل قبلي را به وضوح نقض مي‌كند، مي‌توان فهميد نسلي جديد ظهور كرده است.

 

بي‌شك اين نسل با نسل قبلي خود متفاوت است و اين تفاوت به برداشتي كه آحاد هر نسل از دوره و زمانه خود دارند، شدت و حدت مي‌بخشد (ارغنون، شماره .)19 اگر چنان‌چه بين نسل‌ها و ابژه‌هاي نسلي‌شان فضاي ديالكتيكي برقرار شود، فهميدن شكاف‌ها و تفاوت‌ها در حوزه سلايق دو نسل كاري آسان مي‌شود.به گفته بالس، ديالكتيك بين نسلي، همه ما را در خشونت، پذيرش و زايش فرهنگي درگير مي‌كند. ما با افراد بزرگ‌تر از خودمان تخالف مي‌ورزيم، آن‌ها با ما مقابله مي‌كنند. (همان، شماره )19 و در اين ميان ابژه‌هاي ميان نسلي خلق مي‌گردد.

 

نتيجه:

عواملي همچون ظهور روندهاي مدرنيته . تفاوت در الگويابي ميان دو نسل . تفاوت در اصطلاحات روزمره دو نسل تفاوت در ظاهر، پوشش و نوع سخن گفتن در ميان دو نسل. تفاوت در انتظار از زندگي و به تبع آن تفاوت در سبك زندگي. تفاوت در آرمان‌ها و هدف‌هاي دونسل .تفاوت در مفاهيم دو نسل.هجوم فرهنگ بيگانه . ماهواره . پيشرفت علم و فناوري به علت اين كه علم و فناوري دست جامعه و ملتي است كه نه ديندارند و نه از دين و مسائل مربوطه بويي برده اند براي همين علم داغي را كه دارند براي خودشان مفيد است و به بقيه ي جوامع ضرر مي رساند ...

 

 

منابع:

اينترنت

كتاب جامعه شناسي ديني اثر دكتر غلام عباس توسلي  .


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 18:18  توسط ياسمن و طهورا  | 

فهرست کار ها تاریخ
نوشتن نهایی نمایشنامه ۳۱/۱/۹۰
ساختن کلیپ ۱/۲/۹۰
ارائه نهایی ۵/۲/۹۰
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 12:18  توسط ياسمن و طهورا  | 

فهرست کار ها تاریخ
نوشتن نهایی نمایشنامه ۳۱/۱/۹۰
ساختن کلیپ ۱/۲/۹۰
ارائه نهایی ۵/۲/۹۰
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 12:18  توسط ياسمن و طهورا  | 

آثار وبر درباره ی جامعه شناسی دین، نخست از طریق رساله ی اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری شناخته شد. این اثر سرآغاز پژوهش های وبر بود و مقصد تحقیقات او یک رشته تک نگاری تطبیقی در زمینه ی جامعه شناسی دین بود که نگارش سه مجلد از آنها به اتمام رسید. یکی دین چینی ( کنفوسیانیسم و تائوییسم )، دیگری دین هندی ( هندوییسم و بودایسم ) و سومین آنها یهودیت باستان.

دید وبر در قلمرو جامعه شناسی دین و نیز در دیگر موارد اساساً تکاملی است. این نکته در پرتو تاریخ عقلی آن دوره بسیار مهم است. پس از آنکه علوم اجتماعی به ایده ی تکامل تحت تاثیر داروینیسم که در علوم زیست شناسی پدیدار شده بود علاقه ای کوتاه مدت و تا حدودی سطحی پیدا کرد، در میان دانش پژوهان علوم اجتماعی واکنشی شدید علیه نظریه ی تکامل پدید آمد. از زمان وبر به بعد، پژوهش های انسان شناسانه، شناخت ما را در زمینه ی دین ابتدایی بسیار غنی کرده است. شاید در این باره مهمترین دستاورد، تحلیل دورکیم از توتمیسم بومیان استرالیا و ارائه ی یک تئوری در این خصوص باشد.

 

نخستین نکته ی مهم در نظریه ی وبر آن است که هیچ جامعه ی انسانی شناخته شده ای وجود ندارد که بدون آن چیزی باشد که دانشمندان علوم اجتماعی مدرن آن را دین می نامند. هر جامعه ای تصوراتی از مرتبه ای فوق طبیعی، ارواح، خدایان یا نیروهای غیر شخصی دارد که اینها از نیروهایی که بر رویدادهای " طبیعی " حاکم اند، هم متفاوت اند و هم برتر، و سرشت وکنش آنان به گونه ای است که به جنبه های غیر معمول و ناخشنود کننده ی تجارب و وقایعی که عقل انسانی نیز از درک آن ناتوان است معنا می بخشد.

انسان شناسی مدرن این نظر را به طور کامل تایید کرده که اعتقاد به امور فوق طبیعی، اعتقادی است جهان شمول.

 

وبر عقیده خویش را مبنی بر اینکه در همه ی جوامع تصوراتی درباره ی مرتبه ای مافوق طبیعی وجود دارد، با این نظر ترکیب کرد که تصورات درباره ی موجودات مافوق طبیعی و کردار آنان خصلتی نمادین دارند. اما وبر نظر اخیر را به اندازه ی دورکیم به طور سیستماتیک نپروراند. نکته ی مهم، تاکید وبر است بر اینکه تصور مافوق طبیعت دال بر " فرازمینی " بودن هدف انسان نیست و فوق طبیعت کانون علائق بشر نیست. تا آنجا که به " انسان ابتدایی " مربوط می شود کمکی که او از درگاه آن مرتبه ی مافوق طبیعت می طلبد، کاملاً در خصوص منافع این جهانی و امور صرفاً دنیوی است، مانند: سلامتی، طول عمر، غلبه بر دشمنان، داشتن روابط نیکو با مردم و نظیر اینها.

 

وبر بحث از جامعه شناسی دین را از همین جا یعنی از جهانی بودن اعتقاد به مافوق طبیعت آغاز می کند و سپس به بررسی سیستماتیک مسیرها و راه های توسعه یابنده ای می پردازد که از طریق آنها " پیشرفت هایی " در وضع دین ابتدایی صورت می گیرد. او در اسناد تاریخی و تطبیقی به دنبال وجود چنین " پیشرفت هایی " می گردد. بررسی امکان چنین "پیشرفت هایی" با رفت و برگشت میان دو قلمرو صورت می گیرد، یکی قلمرو "مادی" شرایط، ساختار و علائق سودجویانه ی زندگی عادی و دیگری قلمرو "ایده آل" معنای مفاهیم که از مافوق طبیعت و دیگر جنبه های تجربی وجود دارد. آنچه از نظر  وبر در تحلیل روند اجتماعی اساسی است و باید بر آن انگشت گذاشت، روند متمایز شدن است. این موضوع از لحاظ روش شناسی مهم است که تمایزهایی که وبر قائل می شود، بیش از هر چیز دو شقی است.

 

نخستین شق از تمایزهای دوگانه ی تئوریکی که وبر می پروراند میان عملکرد جادوگر و عملکرد کاهن (= کشیش، خاخام،... ) در وساطت میان انسان ها و مافوق طبیعت است. همین شق های دوتایی در تمایز میان جادو و دین نیز نمایان می شوند. تمایزی که وبر میان نقش جادوگر و نقش کاهن قائل می شود از این قرار است که اولی با علائق و تنش هایی سروکار پیدا می کند که جنبه ی موقت و اضطرابی دارند، اما دومی در قالب کیشی سازمان یافته و تثبیت شده و نظام مند کار می کند. این کیش تا حدود قابل توجهی از وضعیت های اضطراری و موقت که برای افراد  معمولی یک جامعه پیش می آید مستقل است. علاوه بر این، فرق دیگر میان جادو و دین  این است که در جادو پنداشته می شود که با خواندن صحیح اوراد و عمل کردن دقیق طبق بعضی از قواعد، می توان نیروهای جادویی را وادار کرد که در خدمت خواسته های انسان قرار گیرند. اما مظاهر دینی را باید پرستید یا به درگاه آنان استغاثه کرد.ب ه سخن دیگر، باور دارند که نیروهای دینی در هدایت سرنوشت بشر توانایی مستقلی دارند.

 

تز زیربنایی وبر این است که: تحول در برداشتهای مربوط به مرتبه ی مافوق طبیعی و تاثیر خواسته های این مرتبه ی مافوق طبیعی بر پندار و کردار مردمان بسیار اهمیت دارد و نیز این نکته ی مهم را باید در نظر گرفت که تحقق این خواسته ها از طریق واسطه هایی صورت می گیرد که ممکن است در مقابل نظم اجتماعی مستقر و سنتی، استقلال کافی به دست آوردند و این خواسته ها را اهرم فشاری علیه نظم موجود کنند و آنرا تغییر دهند. زیربنای تز وبر را همان تمایز دوگانه تشکیل می دهد، یعنی تمایز میان تغییرات مترقی و تغییرات ارتجاعی. او معتقد است که آن تغییراتی که در سطحی پایین به کیشهای روحانیون وابسته اند و خواهان الگوهای سخت تر و نظام مندانه تر برای زندگی هستند، برای پیشرفت اجتماع مساعدترند تا تغییراتی که به لجام گسیختگی نیازهای عاطفی و فشارهای هیجانات تمایل نشان می دهند. وبر تمایل به افراط کاری را با مولفه های "شوق و سرمستی" که در جادو و دین وجود دارند و نیز با نیاز به داشتن امنیت مرتبط می داند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 12:17  توسط ياسمن و طهورا  | 

  • وبر از معدود جامعه‏شناسانى است که با دین به شکل تقریبا بى‏طرفانه برخورد کرده است. او بر اساس نگرش و روش تفهمی در دین نیز به رفتار معنادار انسان دینی نظر دارد و به دنبال نقش دین در بروز برخى اعمال است. او مطالعات بسیارى در مورد ادیان گوناگون کرده، از جمله یهودیت و مسیحیت و به‏طور ناقص در باب اسلام نیز به مطالعه پرداخته است. نگاه وبر به دین، برخلاف دیگر جامعه‏شناسان، بر هیچ طرح تکاملى در قالب مراحل خاصى مبتنى نیست و اصولا این نوع نگرش را خود قبول ندارد و از سوى دیگر جامعه ‏شناسی دین او بیشتر بیانگر یک جنبه عمده از اخلاق دینى یعنى ارتباط اخلاق دینی با نظم اقتصادى است.

  • جامعه ‏شناسی دین از نظر ماکس وبر عبارت است از: علمی که می‏خواهد از طریق تفهم تفسیری رفتار دینی که نوعی رفتار اجتماعی است به بیان علل و معلول‏های آن دست‏یابد. جامعه‏شناسی دین رفتار دینی را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار می‏دهد. روش جامعه‏شناسی دین نیز از نظر وبر، روش تفهمی است. در نگاه وبر، فهم رفتار دینی تنها از طریق فهم تجارب در دین، عقاید و اهداف افراد و به عبارت کوتاه‏تر، تنها از طریق فهم معنای رفتار دین امکان‏پذیر است. در جامعه‏شناسی دین، اساسا جوهره دین یعنی: اصول و احکام آن و یا حقانیت و عدم حقانیت آن مورد بحث قرار نمی‏گیرد، مگر در مواردی که برای فهم و درک معنای رفتار دینی مفید باشد. جامعه‏شناسی دین رفتار متدینان را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی، که دارای معانی و کارکرد اجتماعی از نوع دینی است، مطالعه می‏کند.

  • ماکس وبر دین‏ را چنین تعریف می‏کند: می‏توان روابط انسان‏ها با نیروهای فوق طبیعی را، که به صورت دعا، زبان و عبادت در می‏آید، «آیین و دین‏» نامید. موضوع اصلی جامعه‏شناسی دین وبر این است که ارتباط مستقیمی میان نظام اقتصادی و اصول اخلاقی جوامع وجود دارد که بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند. وبر در صدد این بود که اثبات کند رفتار انسان‏ها در جوامع گوناگون، زمانی فهمیدنی است که در چارچوب دریافت کلی آنان از هستی قرار گیرد. اصول جزمی دین و عقاید آن‏ها جزیی از این جهان‏بینی است و برای درک رفتار افراد و گروه‏ها، به ویژه برای درک رفتار اقتصادی آن‏ها، ناگزیر باید جهان‏بینی آنان را نیز درک کرد.عنصر مهم در جامعه‏شناسی دینی وبر، رفتار دینی یا رفتار انسان در برابر قدرت‏های فوق طبیعی است و از آن‏جا که این قدرت‏ها در تجربیات زندگی روزمره به چشم نمی‏آیند، انسان سعی کرده است از راه ایجاد نشانه‏های عادی با آن‏ها رابطه برقرار کند تا بتواند آن‏ها را برای خودش مجسم کند و از عملشان سر در آورد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 12:15  توسط ياسمن و طهورا  | 

اگوست کنت فرانسوي، نخستين دانشمندى است که در سال ۱۸۳۹ اصطلاح جامعه‌شناسى را وضع کرد. به همين لحاظ به پدر جامعه‌شناسى معروف است اما اگوست کنت را با توجه به آثار فراوان آن بايد به‌منزله يک فيلسوف شناخت تا يک جامعه‌شناس. زيرا وى بيشتر وقت خود را صرف تحقيق درباره چگونگى علم بشر ساخت و اين وظيفه شگرف را با بردبارى و پشتکار حيرت‌انگيزى انجام داد و کوشيد کليهٔ دانش بشرى را طبقه‌بندى کند. او نخستين دانشمندى است که نياز به ايجاد يک علم، به‌خصوص براى مطالعه جامعه را احساس کرد. نخست بر آن ”فيزيک اجتماعي“ و سپس ”جامعه‌شناسي“ نام نهاد و آن را ”علم به قوانين کلى پديده‌هاى اجتماعى دانست“.

 

اثر ارزنده کنت، کتابى است که ”دوره فلسفه تحققي“ نام دارد که در شش جلد منتشر شده است. وى در اين کتاب نظريهٔ علمى معروف خود را شرح مى‌دهد او خاطرنشان مى‌کند که هر رشته از معلومات بشر، سه مرحله را طى مى‌کند که عبارت هستند از: مرحله الهى يا مذهبي، مرحله فلسفى يا متافيزيک و مرحله اثباتى يا علمي:

 

-         مرحله الهى يا مذهبي: در اين مرحله بشر، هر پديده و حادثه‌اى را با توسل به قدرت الهى و وجود خدايان و نيروهاى اساطيرى و ارباب انواع منسوب مى‌دانند و تبيين مى‌کنند.

-         مرحلهٔ دوم: مرحلهٔ فلسفى يا متافيزيکى (مابعدالطبيعي) است که هنوز دنبالهٔ دورهٔ الهى و مذهبى است و تنها با آن اختلاف کمى دارد.

اين مرحله، در حقيقت برزخ و واسطه‌اى است ميان مرحلهٔ اول و مرحلهٔ سوم و حالتى است بحراني. در اين مرحله انسان درمى‌يابد که حوادث را نمى‌توان به‌وسيله خدايان تبيين کرد بلکه به‌جاى ارادهٔ خدايان بايد به قواى طبيعى متوسل شد.

به عقيدهٔ کنت، در عصر فلسفي، زندگى اجتماعى و سياسى رنگ تازه‌اى مى‌گيرد، اصل آزادى و اصل حاکمت مردم غلبه مى‌کند، زمام قدرت به‌دست قانون‌گذاران مى‌افتد، نيروى ديگرى به‌نام دولت در کنار خانواده قرار مى‌گيرد و روابط حاکم بين مردم از حالت عاطفى به‌صورت حقوقى و قانونى درمى‌آيد. اين مرحله شرايط را براى تبديل جامعه به دورهٔ ”اثباتي“ فراهم مى‌آورد.

-         مرحلهٔ سوم: دورهٔ اثباتى و علمى است. در اين مرحله بشر حوادث را به‌وسيلهٔ حوادث ديگر تبيين مى‌کند. يعنى علت حوادث را در حوادث ديگر طبيعى جستجو مى‌کند. در اين مرحله انسان درمى‌يابد که به امور مطلقه و کنه اشياء، دسترسى ندارد. لذا از جستجو در آغاز و انجام عالم و شناختن علت نخستين و اصل وقايع صرف نظر مى‌کند و به مشاهدهٔ وقايع و استدلال درباره آنها مى‌پردازد.

به‌نظر اگوست، با نگاه اجمالى به تاريخ مطلق علم و تاريخ هر يک از علوم، اين قانون را مى‌توان يافت و علاوه بر آن که تاريخ بشريت گواه صحت آن است، ملاحظهٔ سير زندگى نفسانى فردى نيز آن را محقق مى‌سازد. چنانکه اگر در تاريخ زندگى خود تفکر کنيم درمى‌يابيم که روحيهٔ هر يک از ما، دربارهٔ مطالب مهم، در کودکي، ربانى و جوانى و فلسفى و پس از آن ”اثباتي“بوده و هست.

 

طبقه‌بندى علوم از نظر اگوست کنت

در اواسط قرن نوزدهم جامعه‌شناسى به‌وسيله ”اگوست کنت“ از فلسفه جدا شد. اما از همان قديم‌الايام کسانى چون: ارسطو، سپس ”فرانسيس بيکن“ و در قرن نوزدهم ”اگوست کنت“، ”آمپر“، ”هربرت اسپنسر“ به طبقه‌بندى علوم پرداختند. که در اينجا تنها به طبقه‌بندى ”اگوست کنت“ از علوم مى‌پردازيم.

اگوست کنت، علوم را برحسب کليت متنازل و ترکيب متصاعد، طبقه‌بندى کرده است. بدين معنى که در طبيعت:

-         وقايع بسيار ساده و بسيط، عام‌تر و کلى‌تر است زيرا سادگى با کليت نسبت مستقيم دارد. مثلاًً امور فيزيکى که ساده‌تر و بسيط‌تر از امور زيستى است از آن کلى‌تر و عام‌تر نيز هست.

-         وجود هر علمي، در هر طبقه وابسته به علم طبقهٔ قبلى و بسيط‌تر از خود است. چنان که وجود علم فيزيک وابسته به رياضيات است. او علوم را به‌گونهٔ زير طبقه‌بندى کرد:

- رياضيات

- هيئت

- فيزيک

- شيمي

- زيست‌شناسى

- جامعه‌شناسي

 

در اين طبقه‌بندي، علوم برحسب نظم منطقى و ترتيب تاريخى منظم شده است. بدين نحو که مى‌بينيم:

-         علوم برحسب کليت متنازل و ترکيب متصاعد قرار گرفته است. چنانکه رياضيات که از همه علوم کلى‌تر است (زيرا که در آن از مقدار کلى بحث مى‌شود) در بالاى همهٔ علوم جا دارد و علوم پس از آن به ترتيب خاص‌تر مى‌شود زيرا که موضوع هر يک نسبت به موضوع علم قبل، خاص‌تر، مفصل‌تر، پيچيده‌تر است. چنانکه موضوع زيست‌شناسى نسبت به علوم قبل از خود، هم خاص‌تر است و هم به واسطهٔ اضافه شدن حيات بر جسم، پيچيده‌تر شده است.

-         هر علمى نسبت به علم بعدى مستقل است و نسبت به علم قبلى تابع و نيازمند مى‌باشد. رياضيات بر هيچ علمى متکى نيست ولى علوم ديگر مانند: هيئت، فيزيک و شيمى به رياضيات نياز دارد. به اين معنى که براى آنکه رياضى بدانيم نيازى به دانستن فيزيک نداريم در حالى که براى دانستن فيزيک لازم است رياضى بدانيم. همچنين براى آنکه فيزيک بدانيم نيازى به دانستن شيمى نداريم در حالى که براى دانستن شيمى لازم است فيزيک بدانيم. همين‌طور براى دانستن زيست‌شناسى لازم است که شيمي، فيزيک و رياضى بدانيم نه برعکس و براى دانستن جامعه‌شناسى بايد زيست‌شناسي، شيمى و رياضيات و ... .

-          اگر به تاريخ علوم مراجعه کنيم درخواهيم يافت که علوم به ترتيب طبقه‌بندى فوق از فلسفه جدا شده و هر يک علم مستقلى شده است و علوم ساده‌تر (با توجه به قانون مراحل سه‌گانه) زودتر مراحل اول و دوم را گذرانده و به مرحلهٔ اثباتى که از نظر اگوست کنت مرحلهٔ کمال است وارد شده‌اند. رياضيات مدت زيادى است که به مرحلهٔ اثباتى و علمى وارد شده و جامعه‌شناسى آخرين علمى است که به اين مرحله وارد گرديده است. بدين لحاظ علوم در عين حال، هم برحسب تاريخى و هم مطابق نظم منطقى طبقه‌بندى شده است.

 

-         اگر به تاريخ علوم مراجعه کنيم درخواهيم يافت که علوم به ترتيب طبقه‌بندى فوق از فلسفه جدا شده و هر يک علم مستقلى شده است و علوم ساده‌تر (با توجه به قانون مراحل سه‌گانه) زودتر مراحل اول و دوم را گذرانده و به مرحلهٔ اثباتى که از نظر اگوست کنت مرحلهٔ کمال است وارد شده‌اند. رياضيات مدت زيادى است که به مرحلهٔ اثباتى و علمى وارد شده و جامعه‌شناسى آخرين علمى است که به اين مرحله وارد گرديده است. بدين لحاظ علوم در عين حال، هم برحسب تاريخى و هم مطابق نظم منطقى طبقه‌بندى شده است.

 

جامعه‌شناسى اگوست کنت

اگوست کنت جامعه‌شناسى را به‌دو بخش تقسيم مى‌کند:

-         جامعه‌شناسى ايستا (استاتيک)

-          جامعه‌شناسى پويا (ديناميک)

 

بخش اول به مطالعهٔ نظم مى‌پردازد. به‌عبارتى پديده‌هاى اجتماعى را در حال سکون مورد بررسى قرار مى‌دهد و موضوع آن، ثبات، تعادل و ساخت جامعه است.

بخش دوم: تغيير و تحول اجتماعى هر يک از پديده‌هاى اجتماعى چون: نهادها، هنجارها و... را در طول زمان و طى تاريخ مورد مطالعه و بررسى قرار مى‌دهد. مثلاً اگر تغييرات و تحولات خانواده را از قديم‌الايام تاکنون مورد مطالعه قرار دهيم، بررسى ما جامعه‌شناسى پويا خواهد بود. قانون مراحل سه‌گانه اگوست کنت (الهي، فلسفى و اثباتي) برهمين اساس است.

 

  • وبر از معدود جامعه‏شناسانى است که با دین به شکل تقریبا بى‏طرفانه برخورد کرده است. او بر اساس نگرش و روش تفهمی در دین نیز به رفتار معنادار انسان دینی نظر دارد و به دنبال نقش دین در بروز برخى اعمال است. او مطالعات بسیارى در مورد ادیان گوناگون کرده، از جمله یهودیت و مسیحیت و به‏طور ناقص در باب اسلام نیز به مطالعه پرداخته است. نگاه وبر به دین، برخلاف دیگر جامعه‏شناسان، بر هیچ طرح تکاملى در قالب مراحل خاصى مبتنى نیست و اصولا این نوع نگرش را خود قبول ندارد و از سوى دیگر جامعه ‏شناسی دین او بیشتر بیانگر یک جنبه عمده از اخلاق دینى یعنى ارتباط اخلاق دینی با نظم اقتصادى است.

  • جامعه ‏شناسی دین از نظر ماکس وبر عبارت است از: علمی که می‏خواهد از طریق تفهم تفسیری رفتار دینی که نوعی رفتار اجتماعی است به بیان علل و معلول‏های آن دست‏یابد. جامعه‏شناسی دین رفتار دینی را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار می‏دهد. روش جامعه‏شناسی دین نیز از نظر وبر، روش تفهمی است. در نگاه وبر، فهم رفتار دینی تنها از طریق فهم تجارب در دین، عقاید و اهداف افراد و به عبارت کوتاه‏تر، تنها از طریق فهم معنای رفتار دین امکان‏پذیر است. در جامعه‏شناسی دین، اساسا جوهره دین یعنی: اصول و احکام آن و یا حقانیت و عدم حقانیت آن مورد بحث قرار نمی‏گیرد، مگر در مواردی که برای فهم و درک معنای رفتار دینی مفید باشد. جامعه‏شناسی دین رفتار متدینان را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی، که دارای معانی و کارکرد اجتماعی از نوع دینی است، مطالعه می‏کند.

  • ماکس وبر دین‏ را چنین تعریف می‏کند: می‏توان روابط انسان‏ها با نیروهای فوق طبیعی را، که به صورت دعا، زبان و عبادت در می‏آید، «آیین و دین‏» نامید. موضوع اصلی جامعه‏شناسی دین وبر این است که ارتباط مستقیمی میان نظام اقتصادی و اصول اخلاقی جوامع وجود دارد که بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند. وبر در صدد این بود که اثبات کند رفتار انسان‏ها در جوامع گوناگون، زمانی فهمیدنی است که در چارچوب دریافت کلی آنان از هستی قرار گیرد. اصول جزمی دین و عقاید آن‏ها جزیی از این جهان‏بینی است و برای درک رفتار افراد و گروه‏ها، به ویژه برای درک رفتار اقتصادی آن‏ها، ناگزیر باید جهان‏بینی آنان را نیز درک کرد.عنصر مهم در جامعه‏شناسی دینی وبر، رفتار دینی یا رفتار انسان در برابر قدرت‏های فوق طبیعی است و از آن‏جا که این قدرت‏ها در تجربیات زندگی روزمره به چشم نمی‏آیند، انسان سعی کرده است از راه ایجاد نشانه‏های عادی با آن‏ها رابطه برقرار کند تا بتواند آن‏ها را برای خودش مجسم کند و از عملشان سر در آورد.

 

آثار وبر درباره ی جامعه شناسی دین، نخست از طریق رساله ی اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری شناخته شد. این اثر سرآغاز پژوهش های وبر بود و مقصد تحقیقات او یک رشته تک نگاری تطبیقی در زمینه ی جامعه شناسی دین بود که نگارش سه مجلد از آنها به اتمام رسید. یکی دین چینی ( کنفوسیانیسم و تائوییسم )، دیگری دین هندی ( هندوییسم و بودایسم ) و سومین آنها یهودیت باستان.

دید وبر در قلمرو جامعه شناسی دین و نیز در دیگر موارد اساساً تکاملی است. این نکته در پرتو تاریخ عقلی آن دوره بسیار مهم است. پس از آنکه علوم اجتماعی به ایده ی تکامل تحت تاثیر داروینیسم که در علوم زیست شناسی پدیدار شده بود علاقه ای کوتاه مدت و تا حدودی سطحی پیدا کرد، در میان دانش پژوهان علوم اجتماعی واکنشی شدید علیه نظریه ی تکامل پدید آمد. از زمان وبر به بعد، پژوهش های انسان شناسانه، شناخت ما را در زمینه ی دین ابتدایی بسیار غنی کرده است. شاید در این باره مهمترین دستاورد، تحلیل دورکیم از توتمیسم بومیان استرالیا و ارائه ی یک تئوری در این خصوص باشد.

 

نخستین نکته ی مهم در نظریه ی وبر آن است که هیچ جامعه ی انسانی شناخته شده ای وجود ندارد که بدون آن چیزی باشد که دانشمندان علوم اجتماعی مدرن آن را دین می نامند. هر جامعه ای تصوراتی از مرتبه ای فوق طبیعی، ارواح، خدایان یا نیروهای غیر شخصی دارد که اینها از نیروهایی که بر رویدادهای " طبیعی " حاکم اند، هم متفاوت اند و هم برتر، و سرشت وکنش آنان به گونه ای است که به جنبه های غیر معمول و ناخشنود کننده ی تجارب و وقایعی که عقل انسانی نیز از درک آن ناتوان است معنا می بخشد.

انسان شناسی مدرن این نظر را به طور کامل تایید کرده که اعتقاد به امور فوق طبیعی، اعتقادی است جهان شمول.

 

وبر عقیده خویش را مبنی بر اینکه در همه ی جوامع تصوراتی درباره ی مرتبه ای مافوق طبیعی وجود دارد، با این نظر ترکیب کرد که تصورات درباره ی موجودات مافوق طبیعی و کردار آنان خصلتی نمادین دارند. اما وبر نظر اخیر را به اندازه ی دورکیم به طور سیستماتیک نپروراند. نکته ی مهم، تاکید وبر است بر اینکه تصور مافوق طبیعت دال بر " فرازمینی " بودن هدف انسان نیست و فوق طبیعت کانون علائق بشر نیست. تا آنجا که به " انسان ابتدایی " مربوط می شود کمکی که او از درگاه آن مرتبه ی مافوق طبیعت می طلبد، کاملاً در خصوص منافع این جهانی و امور صرفاً دنیوی است، مانند: سلامتی، طول عمر، غلبه بر دشمنان، داشتن روابط نیکو با مردم و نظیر اینها.

 

وبر بحث از جامعه شناسی دین را از همین جا یعنی از جهانی بودن اعتقاد به مافوق طبیعت آغاز می کند و سپس به بررسی سیستماتیک مسیرها و راه های توسعه یابنده ای می پردازد که از طریق آنها " پیشرفت هایی " در وضع دین ابتدایی صورت می گیرد. او در اسناد تاریخی و تطبیقی به دنبال وجود چنین " پیشرفت هایی " می گردد. بررسی امکان چنین "پیشرفت هایی" با رفت و برگشت میان دو قلمرو صورت می گیرد، یکی قلمرو "مادی" شرایط، ساختار و علائق سودجویانه ی زندگی عادی و دیگری قلمرو "ایده آل" معنای مفاهیم که از مافوق طبیعت و دیگر جنبه های تجربی وجود دارد. آنچه از نظر  وبر در تحلیل روند اجتماعی اساسی است و باید بر آن انگشت گذاشت، روند متمایز شدن است. این موضوع از لحاظ روش شناسی مهم است که تمایزهایی که وبر قائل می شود، بیش از هر چیز دو شقی است.

 

نخستین شق از تمایزهای دوگانه ی تئوریکی که وبر می پروراند میان عملکرد جادوگر و عملکرد کاهن (= کشیش، خاخام،... ) در وساطت میان انسان ها و مافوق طبیعت است. همین شق های دوتایی در تمایز میان جادو و دین نیز نمایان می شوند. تمایزی که وبر میان نقش جادوگر و نقش کاهن قائل می شود از این قرار است که اولی با علائق و تنش هایی سروکار پیدا می کند که جنبه ی موقت و اضطرابی دارند، اما دومی در قالب کیشی سازمان یافته و تثبیت شده و نظام مند کار می کند. این کیش تا حدود قابل توجهی از وضعیت های اضطراری و موقت که برای افراد  معمولی یک جامعه پیش می آید مستقل است. علاوه بر این، فرق دیگر میان جادو و دین  این است که در جادو پنداشته می شود که با خواندن صحیح اوراد و عمل کردن دقیق طبق بعضی از قواعد، می توان نیروهای جادویی را وادار کرد که در خدمت خواسته های انسان قرار گیرند. اما مظاهر دینی را باید پرستید یا به درگاه آنان استغاثه کرد.ب ه سخن دیگر، باور دارند که نیروهای دینی در هدایت سرنوشت بشر توانایی مستقلی دارند.

 

تز زیربنایی وبر این است که: تحول در برداشتهای مربوط به مرتبه ی مافوق طبیعی و تاثیر خواسته های این مرتبه ی مافوق طبیعی بر پندار و کردار مردمان بسیار اهمیت دارد و نیز این نکته ی مهم را باید در نظر گرفت که تحقق این خواسته ها از طریق واسطه هایی صورت می گیرد که ممکن است در مقابل نظم اجتماعی مستقر و سنتی، استقلال کافی به دست آوردند و این خواسته ها را اهرم فشاری علیه نظم موجود کنند و آنرا تغییر دهند. زیربنای تز وبر را همان تمایز دوگانه تشکیل می دهد، یعنی تمایز میان تغییرات مترقی و تغییرات ارتجاعی. او معتقد است که آن تغییراتی که در سطحی پایین به کیشهای روحانیون وابسته اند و خواهان الگوهای سخت تر و نظام مندانه تر برای زندگی هستند، برای پیشرفت اجتماع مساعدترند تا تغییراتی که به لجام گسیختگی نیازهای عاطفی و فشارهای هیجانات تمایل نشان می دهند. وبر تمایل به افراط کاری را با مولفه های "شوق و سرمستی" که در جادو و دین وجود دارند و نیز با نیاز به داشتن امنیت مرتبط می داند.

 مقدمه طی سالهای متمادی که از عمر بشر و جامعه انسانی می گذرد دین تنها گزینه ای است که تقریبا تمام انسانها را در اختیار خود داشته است.جدا از ماهیت های متنوع و مختلفی که دین در جهان داشته ،تمامی مردم در ارتباط خود با جهان طبیعت و نیروهای موجود در آن اندیشه ای را برگزیده اند.دین در عرصه اجتماع سالهای متمادی خضوری چشمگیر داشت .روحانیون در کلیساها و در مساجد مسلمانان تمامی عرصه های زندگی بشری را در اختیار خود داشتند .آموزش وپرورش،اقتصاد،سیاست،تولید علم،و اخلاق همگی در اختیار دین و شارعان آن بوده است.
در اروپا با انقلاب صنعتی موج جدیدی از تفکر و حرکت غیر دینی بوجود آمد که دین را هر چه بیشتر از دخالت در امور مادی و طبیعی برحذر داشته و آن را محدود به عرصه خصوصی هر فردی نموده است.
چگونه دین مسیحیت مشروعیت خود را در بین مسیحیان از دست داده و اروپاییان را در هرچه آسمانی کردن دین و مفهوم آن کشانده است ؟این سئوال را می توان در نوع تفکرات اروپاییان و عمل کلیسا و شرایط فکری و اقتصادی و فرهنگی اروپا جستجو نمود.ولی در حال حاضر اکثریت عظیمی از جوامع بشری دارای دین می باشند و خود را ملزم به دستورات دینی میدانند.
در خاورمیانه که مهد و محل تولد بزرگترین ادیان الهی می باشد، در اعصار مختلفی از تاریخ ، چه در عرصه سیاست و چه در عرصه اقتصاد و همچنین در عرصه تولید علم بزرگترین واکنش بشری را در برابر دین می توان مشاهده نمود.


تعریف دین
انواع اعتقادات و سازمانهای دینی آن قدر فراوان است که محققان رسیدن به یک تعریف عموما پذیرفته شده از دبن را بسیار دشوار یافته اند.در غرب اکثر مردم دین را با مسیحیت یکی می دانند __اعتقاد به وجود متعالی که به ما فرمان می دهد تا در این دنیا به شیوه ای اخلاقی رفتار کنیم،و وعده فرا رسیدن یک زندگی پس از مرگ را می دهد.با وجود این ما نمی توانیم دین را به طور کلی با این اصطلاحات تعریف کنیم.این اعتقادات ،و بسیاری از جنبه های دیگر مسیحیت،در بیشتر ادیان جهان وجود ندارند.

انواع دین
در جوامع سنتی دین معمولا نقش اساسی در زندگی اجتماعی دارد.نمادها و شعایر دینی غالبا با فرهنگ مادی و هنری جامعه موسیقی،نقاشی یا کنده کاری،رقص،قصه گویی و ادبیاتدر آمیخته است.در فرهنگهای کوچک،هیچ گونه روحانیت حرفه ای وجود ندارد،اما همیشه افراد معینی هستندکه در دانش اعمال دینی(و اغلب جادویی)متخصص می شوند.
توتم آیینی و همزاد آیینی

اسلام،مسیحیت و یهودیت
پرنفوذترین ادیان سه گانه یکتاپرست در تاریخ جهان اسلام ،مسیحیت و یهودیت است.خاستگاه همه آنها در خاور نزدیک بوده و هر یک بر دیگری تأثیر گذارده است.
اسلام
مسیحیت
یهودیت

ادیان خاور دور
آیین هندو
آیین بودا،آیین کنفوسیوس،آیین تائو


نظریه های دین
رویکردهای جامعه شناختی نسبت به دین هنوز شدیدا تحت تأثیر اندیشه های سه نظریه پرداز کلاسیک جامعه شناسی ،یعنی مارکس ،دورکیم و وبر است.هیچ یک از این سه جامعه شناس خود مسیحی نبودند و همگی فکر می کردند که اهمیت دین در دوران امروزی کاهش خواهد یافت.آنها بر این باور بودند که اساسا که مذهب یک توهم است .طرفداران مذاهب مختلف ممکن است به طور کلی در مورد اعتبار اعتقاداتی که که دارند و شعایری که در آن مشارکت می کنند متقاعد شده باشند.
البته جامعه شناسان اسلامی هم دارای نظریات متنوع و مهمی در حیطه جامعه شناسی دینی میباشند که از جمله آنان می توان به دکتر علی شریعتی و آیت الله شهید مطهری اشاره نمود.در میان فلاسفه اسلامی تقریبا تمامی این فلاسفه نظریات قابل توجهی را ارائه کرده اند.خلاصه نظریات مسلمانان در این حیطه را می توان این گونه خلاصه نمود که آنان دین و فرایندهای آن را جدا از زندگی مادی در نظر نمی گیرند ،بلکه آن را در طول همدیگر می دانند.


انواع سازمان دینی
کلیساها و فرقه های مذهبی
مذاهب و کیشها


جنسیت و دین
دین به عنوان یک فرایندی که تمامی بخشهای زندگی بشری به چالش می کشاند ،در تأثیری متقابل که در افکار بشریت داردبه موجود مرد و زن نگاهی متفاوت دارد.سازمانهای دینی و روحانیت و کتب دینی در هر یک از ادیان ،رویکردی متمایز کننده به زن دارند .به طور مثال زن از رسیدن به قدرت معنوی در کلیسا منع گشته است.یا در اسلام وظایف و ساختار متفاوتی برای زن در نظر گرفته اند. تحولات جاری در دین
دیدگاهی که مارکس ،دورکیم و وبر همگی در آن سهیم بودند این بود که دین سنتی بیش از پیش در دنیای مدرن بصورت امری حاشیه ای در می آید__و دنیوی شدن فرایندی اجتناب پذیر است. از این سه جامعه شناس شاید تنها وبر می توانست حدس بزند که یک نظام دینی سنتی مانند اسلام ممکن است تجدید حیات عمده ای پیدا بکند و پایه تحولات عمده سیاسی در اواخر قرن بیستم شود .با این همه این دقیقا همان چیزی است که در دهه 1980 در ایران رخ داد.در سالهای اخیر بنیاد گرایی اسلامی تأثیر قابل ملاحظه ای نیز بر سایر کشورهای خاورمیانه مانند مصر،سوریه و لبنان داشته است.چه چیزی این تجدید حیات پر دامنه اسلام را تبیین می کند؟ جامعه شناسی دین، جابر دانش، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و معارف، 1386، 427 ص، قطع رقعی دین به عنوان پدیده ای فرهنگی و اجتماعی در طول حیات خود در قالب گروه ها، نهادها، سازمان ها و دیگر تجلیات اجتماعی متنوعی ظاهر گردیده که تا کنون از همین زوایا شایان تامل و بررسی شناخته شده است. با این وجود زمان چندانی از بررسی های روشمند اجتماعی در این عرصه نمی گذرد. یکی از شاخه های مهم در مطالعات دین پژوهی «جامعه شناسی دین» است. این رشته که به مطالعه دین از منظری اجتماعی پرداخته و به دنبال تحلیل قاعده مند و منظم پدیده های دینی از طریق به کارگیری مفاهیم و روش های جامعه شناسی است، قصد دارد دریابد اعمال و اعتقادات دینی یک گروه خاص چگونه در جامعه ایفای نقش می کند. جامعه شناس دین با رویکردی غیر متعهدانه به موضوع دین می نگرد و سعی دارد نقش دین در جامعه و اهمیت تاثیر آن بر تاریخ بشری و مسایل اجتماعی را مورد توجه قرار دهد.در این اثر جابر دانش با تبیین عرصه های مطالعاتی در حوزه مسایل دینی، به سیر تاریخی و اندیشه های بزرگان جامعه شناسی دین پرداخته و موقعیت کنونی این مباحث را در جهان و ایران مورد مداقه قرار داده است. وی در این کتاب با دو رویکرد موضوعی و تاریخی به طور تفصیلی مباحث عمده و مهم در حوزه جامعه شناسی دین را مورد بحث قرار داده است.مولف پیش از پرداختن به مسئله جامعه شناسی دین، برای تبیین این مسئله ابتدا از مقدمات آغاز کرده و از جمله مقدمات لازم برای رسیدن به مسئله جامعه شناسی دین را، تبیین دین پژوهی و زیر شاخه ها و مجموعه های مرتبط به آن قلمداد کرده است. از این رو وی در فصل اول پس از تعریف دین پژوهی و بیان حیطه های آن به معرفی رشته های مختلف دین پژوهی (اعم از کلام، فلسفه دین، تاریخ ادیان، پدیدار شناسی دین، روان شناسی دین، جامعه شناسی دین و مردم شناسی دین) پرداخته و به تبیین ماهیت و راه و روش هر کدام از این رشته ها مبادرت نموده است. مولف در این فصل که با عنوان «دین پژوهی چیست؟» به رشته تحریر در آمده تبیین چیستی دین پژوهی، حیطه های مختلف و وجوه تمایزات و تشابهات را مورد هدف قرار داده است. در فصل «چیستی جامعه شناسی» که عنوان فصل دوم کتاب را به خود اختصاص داده، مولف پس از تعریف جامعه شناسی و بیان موضوع آن به تشریح سیری در تکوین جامعه شناسی پرداخته و نیز برخی مباحث فلسفه جامعه شناسی تحت دو عنوان روش شناسی و تفکر نظری را مطرح می کند. پس از تاملی بر جنبه های مختلف دین پژوهی و تعاریف و وجوه تمایزات آن ها و نیز بررسی مبادی جامعه شناسی و روش شناسی آن ها، مولف عنوان فصل سوم را به «جامعه شناسی دین» اختصاص داده است. وی در ابتدای این فصل جامعه شناسی دین را اینگونه تعریف می کند: «جامعه شناسی دین معرفتی است ناظر به دین محقق، که به بخشی خاص از ادیان-ابعاد اجتماعی آن- نظر دارد و با رویکردی غیر متعهدانه، هیچ التزام پیشینی نسبت به موضوع خویش ندارد. لذا در این منظر بدون توجه به صدق و کذب گزاره های دینی و ارزش گذاری و داوری بین ادیان، وجود خارجی و تاریخی دین مورد تحلیل و بررسی جامعه شناختی قرار می گیرد » (ص 81). با این وجود وی تعاریف متعددی که جامعه شناسان دین از این حوزه دارند را نیز در ذیل این فصل مطرح می کند. در این فصل پس از تبیین چیستی جامعه شناسی، مولف اقدام به طرح جامعه شناسی دین و عرصه های مطالعاتی آن نموده و سپس نسبت جامعه شناسی دین و عرصه های دیگر دین پژوهی را مورد بررسی قرار داده است. نیز رهیافت های مطالعات جامعه شناختی در دین (مانند رهیافت تقلیل گرایی، واقع گرایی نمادین و...) و تعاریف جامعه شناختی دین (مانند تعاریف کارکردی دین و ...) از جمله مباحثی است که مولف در فصل سوم به بحث و بررسی پیرامون آن مبادرت نموده است. «عرصه های مطالعاتی جامعه شناسی دین» مبحثی است که در فصل چهارم، نویسنده در ذیل آن به تشریح رابطه میان دین و برساخت های اجتماعی و فرهنگی اشاره کرده و به تحلیل و بررسی مفاهیم مصطلح در حوزه جامعه شناسی دین مانند فرقه، نحله، کیش و ایده دنیوی شدن پرداخته است. همچنین تحولات جاری در دین ( از جمله گسترش دین اسلام، اسلام و غرب و رادیکالیسم و احیاگری) و جنبش های دینی نوین مباحثی است که در این فصل مطرح شده اند. در فصل پنجم و ششم این کتاب با عناوین «سیر تاریخی مطالعات جامعه شناختی در دین» و «اندیشه های بزرگان جامعه شناسی دین» نویسنده به بررسی سیر تاریخی مطالعات جامعه شناختی در دین و معرفی جامعه شناسان بزرگ دین و نظریات آن ها می پردازد. به اعتقاد وی ذکر اندیشه بزرگان این حوزه و اشاره به کلیات آرای آن ها از لوازم اجتناب ناپذیر رهیافت تاریخی است که این امر موجب گستردگی فصل ششم در ارتباط با این مباحث شده است. موقعیت کنونی جامعه شناسی دین در جهان و ایران مسائلی است که از سوی جابر دانش در فصل پایانی کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. وی در این فصل سعی دارد با یادآوری موقعیت این رشته، مختصات مطالعات جامعه شناسی دین را در دنیا و جامعه کنونی ایران تبیین کند.
کتاب جامعه شناسی دین کوششی است برای معرفی ابعاد مختلف این حوزه و بیان تعاریف و وجوه تشابهات و تفاوت ها در این عرصه که از سوی جابر دانش نویسنده این اثر صورت گرفته است. کتاب در بر دارنده اطلاعاتی کلی از مباحث این حوزه است و خواننده را با مسائل و مباحثی که این حوزه با آن سر و کار دارد آشنا می سازد. از این رو علاوه بر محققان و پژوهشگران در حوزه دین، می تواند کتابی سودمند و راهگشا برای علاقه مندان به حوزه جامعه شناسی دین  نیز واقع شود. نثر روان، وجود فهرست تفصیلی و واژه نامه موجب سهولت در خواندن، نظم ذهنی مخاطب و آگاهی از پاره ای لغات تخصصی در این حوزه به زبان اصلی گردیده، اما عدم وجود نمایه کار را برای محققان و پژوهشگران در این عرصه دشوار نموده است.      

         

  • وبر از معدود جامعه‏شناسانى است که با دین به شکل تقریبا بى‏طرفانه برخورد کرده است. او بر اساس نگرش و روش تفهمی در دین نیز به رفتار معنادار انسان دینی نظر دارد و به دنبال نقش دین در بروز برخى اعمال است. او مطالعات بسیارى در مورد ادیان گوناگون کرده، از جمله یهودیت و مسیحیت و به‏طور ناقص در باب اسلام نیز به مطالعه پرداخته است. نگاه وبر به دین، برخلاف دیگر جامعه‏شناسان، بر هیچ طرح تکاملى در قالب مراحل خاصى مبتنى نیست و اصولا این نوع نگرش را خود قبول ندارد و از سوى دیگر جامعه ‏شناسی دین او بیشتر بیانگر یک جنبه عمده از اخلاق دینى یعنى ارتباط اخلاق دینی با نظم اقتصادى است.


 

  • جامعه ‏شناسی دین از نظر ماکس وبر عبارت است از: علمی که می‏خواهد از طریق تفهم تفسیری رفتار دینی که نوعی رفتار اجتماعی است به بیان علل و معلول‏های آن دست‏یابد. جامعه‏شناسی دین رفتار دینی را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار می‏دهد. روش جامعه‏شناسی دین نیز از نظر وبر، روش تفهمی است. در نگاه وبر، فهم رفتار دینی تنها از طریق فهم تجارب در دین، عقاید و اهداف افراد و به عبارت کوتاه‏تر، تنها از طریق فهم معنای رفتار دین امکان‏پذیر است. در جامعه‏شناسی دین، اساسا جوهره دین یعنی: اصول و احکام آن و یا حقانیت و عدم حقانیت آن مورد بحث قرار نمی‏گیرد، مگر در مواردی که برای فهم و درک معنای رفتار دینی مفید باشد. جامعه‏شناسی دین رفتار متدینان را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی، که دارای معانی و کارکرد اجتماعی از نوع دینی است، مطالعه می‏کند.


 

  • ماکس وبر دین‏ را چنین تعریف می‏کند: می‏توان روابط انسان‏ها با نیروهای فوق طبیعی را، که به صورت دعا، زبان و عبادت در می‏آید، «آیین و دین‏» نامید. موضوع اصلی جامعه‏شناسی دین وبر این است که ارتباط مستقیمی میان نظام اقتصادی و اصول اخلاقی جوامع وجود دارد که بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند. وبر در صدد این بود که اثبات کند رفتار انسان‏ها در جوامع گوناگون، زمانی فهمیدنی است که در چارچوب دریافت کلی آنان از هستی قرار گیرد. اصول جزمی دین و عقاید آن‏ها جزیی از این جهان‏بینی است و برای درک رفتار افراد و گروه‏ها، به ویژه برای درک رفتار اقتصادی آن‏ها، ناگزیر باید جهان‏بینی آنان را نیز درک کرد.عنصر مهم در جامعه‏شناسی دینی وبر، رفتار دینی یا رفتار انسان در برابر قدرت‏های فوق طبیعی است و از آن‏جا که این قدرت‏ها در تجربیات زندگی روزمره به چشم نمی‏آیند، انسان سعی کرده است از راه ایجاد نشانه‏های عادی با آن‏ها رابطه برقرار کند تا بتواند آن‏ها را برای خودش مجسم کند و از عملشان سر در آورد.

آثار وبر درباره ی جامعه شناسی دین، نخست از طریق رساله ی اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری شناخته شد. این اثر سرآغاز پژوهش های وبر بود و مقصد تحقیقات او یک رشته تک نگاری تطبیقی در زمینه ی جامعه شناسی دین بود که نگارش سه مجلد از آنها به اتمام رسید. یکی دین چینی ( کنفوسیانیسم و تائوییسم )، دیگری دین هندی ( هندوییسم و بودایسم ) و سومین آنها یهودیت باستان دید وبر در قلمرو جامعه شناسی دین و نیز در دیگر موارد اساساً تکاملی است. این نکته در پرتو تاریخ عقلی آن دوره بسیار مهم است. پس از آنکه علوم اجتماعی به ایده ی تکامل تحت تاثیر داروینیسم که در علوم زیست شناسی پدیدار شده بود علاقه ای کوتاه مدت و تا حدودی سطحی پیدا کرد، در میان دانش پژوهان علوم اجتماعی واکنشی شدید علیه نظریه ی تکامل پدید آمد. از زمان وبر به بعد، پژوهش های انسان شناسانه، شناخت ما را در زمینه ی دین ابتدایی بسیار غنی کرده است. شاید در این باره مهمترین دستاورد، تحلیل دورکیم از توتمیسم بومیان استرالیا و ارائه ی یک تئوری در این خصوص باشد. نخستین نکته ی مهم در نظریه ی وبر آن است که هیچ جامعه ی انسانی شناخته شده ای وجود ندارد که بدون آن چیزی باشد که دانشمندان علوم اجتماعی مدرن آن را دین می نامند. هر جامعه ای تصوراتی از مرتبه ای فوق طبیعی، ارواح، خدایان یا نیروهای غیر شخصی دارد که اینها از نیروهایی که بر رویدادهای " طبیعی " حاکم اند، هم متفاوت اند و هم برتر، و سرشت وکنش آنان به گونه ای است که به جنبه های غیر معمول و ناخشنود کننده ی تجارب و وقایعی که عقل انسانی نیز از درک آن ناتوان است معنا می بخشد. انسان شناسی مدرن این نظر را به طور کامل تایید کرده که اعتقاد به امور فوق طبیعی، اعتقادی است جهان شمول.وبر عقیده خویش را مبنی بر اینکه در همه ی جوامع تصوراتی درباره ی مرتبه ای مافوق طبیعی وجود دارد، با این نظر ترکیب کرد که تصورات درباره ی موجودات مافوق طبیعی و کردار آنان خصلتی نمادین دارند. اما وبر نظر اخیر را به اندازه ی دورکیم به طور سیستماتیک نپروراند. نکته ی مهم، تاکید وبر است بر اینکه تصور مافوق طبیعت دال بر " فرازمینی " بودن هدف انسان نیست و فوق طبیعت کانون علائق بشر نیست. تا آنجا که به " انسان ابتدایی " مربوط می شود کمکی که او از درگاه آن مرتبه ی مافوق طبیعت می طلبد، کاملاً در خصوص منافع این جهانی و امور صرفاً دنیوی است، مانند: سلامتی، طول عمر، غلبه بر دشمنان، داشتن روابط نیکو با مردم و نظیر اینها. وبر بحث از جامعه شناسی دین را از همین جا یعنی از جهانی بودن اعتقاد به مافوق طبیعت آغاز می کند و سپس به بررسی سیستماتیک مسیرها و راه های توسعه یابنده ای می پردازد که از طریق آنها " پیشرفت هایی " در وضع دین ابتدایی صورت می گیرد. او در اسناد تاریخی و تطبیقی به دنبال وجود چنین " پیشرفت هایی " می گردد. بررسی امکان چنین "پیشرفت هایی" با رفت و برگشت میان دو قلمرو صورت می گیرد، یکی قلمرو "مادی" شرایط، ساختار و علائق سودجویانه ی زندگی عادی و دیگری قلمرو "ایده آل" معنای مفاهیم که از مافوق طبیعت و دیگر جنبه های تجربی وجود دارد. آنچه از نظر  وبر در تحلیل روند اجتماعی اساسی است و باید بر آن انگشت گذاشت، روند متمایز شدن است. این موضوع از لحاظ روش شناسی مهم است که تمایزهایی که وبر قائل می شود، بیش از هر چیز دو شقی است. نخستین شق از تمایزهای دوگانه ی تئوریکی که وبر می پروراند میان عملکرد جادوگر و عملکرد کاهن (= کشیش، خاخام،... ) در وساطت میان انسان ها و مافوق طبیعت است. همین شق های دوتایی در تمایز میان جادو و دین نیز نمایان می شوند. تمایزی که وبر میان نقش جادوگر و نقش کاهن قائل می شود از این قرار است که اولی با علائق و تنش هایی سروکار پیدا می کند که جنبه ی موقت و اضطرابی دارند، اما دومی در قالب کیشی سازمان یافته و تثبیت شده و نظام مند کار می کند. این کیش تا حدود قابل توجهی از وضعیت های اضطراری و موقت که برای افراد  معمولی یک جامعه پیش می آید مستقل است. علاوه بر این، فرق دیگر میان جادو و دین  این است که در جادو پنداشته می شود که با خواندن صحیح اوراد و عمل کردن دقیق طبق بعضی از قواعد، می توان نیروهای جادویی را وادار کرد که در خدمت خواسته های انسان قرار گیرند. اما مظاهر دینی را باید پرستید یا به درگاه آنان استغاثه کرد.ب ه سخن دیگر، باور دارند که نیروهای دینی در هدایت سرنوشت بشر توانایی مستقلی دارند.

تز زیربنایی وبر این است که: تحول در برداشتهای مربوط به مرتبه ی مافوق طبیعی و تاثیر خواسته های این مرتبه ی مافوق طبیعی بر پندار و کردار مردمان بسیار اهمیت دارد و نیز این نکته ی مهم را باید در نظر گرفت که تحقق این خواسته ها از طریق واسطه هایی صورت می گیرد که ممکن است در مقابل نظم اجتماعی مستقر و سنتی، استقلال کافی به دست آوردند و این خواسته ها را اهرم فشاری علیه نظم موجود کنند و آنرا تغییر دهند. زیربنای تز وبر را همان تمایز دوگانه تشکیل می دهد، یعنی تمایز میان تغییرات مترقی و تغییرات ارتجاعی. او معتقد است که آن تغییراتی که در سطحی پایین به کیشهای روحانیون وابسته اند و خواهان الگوهای سخت تر و نظام مندانه تر برای زندگی هستند، برای پیشرفت اجتماع مساعدترند تا تغییراتی که به لجام گسیختگی نیازهای عاطفی و فشارهای هیجانات تمایل نشان می دهند. وبر تمایل به افراط کاری را با مولفه های "شوق و سرمستی" که در جادو و دین وجود دارند و نیز با نیاز به داشتن امنیت مرتبط می داند.

مقدمه
طی سالهای متمادی که از عمر بشر و جامعه انسانی می گذرد دین تنها گزینه ای است که تقریبا تمام انسانها را در اختیار خود داشته است.جدا از ماهیت های متنوع و مختلفی که دین در جهان داشته ،تمامی مردم در ارتباط خود با جهان طبیعت و نیروهای موجود در آن اندیشه ای را برگزیده اند.دین در عرصه اجتماع سالهای متمادی خضوری چشمگیر داشت .روحانیون در کلیساها و در مساجد مسلمانان تمامی عرصه های زندگی بشری را در اختیار خود داشتند .آموزش وپرورش،اقتصاد،سیاست،تولید علم،و اخلاق همگی در اختیار دین و شارعان آن بوده است.
در اروپا با انقلاب صنعتی موج جدیدی از تفکر و حرکت غیر دینی بوجود آمد که دین را هر چه بیشتر از دخالت در امور مادی و طبیعی برحذر داشته و آن را محدود به عرصه خصوصی هر فردی نموده است.
چگونه دین مسیحیت مشروعیت خود را در بین مسیحیان از دست داده و اروپاییان را در هرچه آسمانی کردن دین و مفهوم آن کشانده است ؟این سئوال را می توان در نوع تفکرات اروپاییان و عمل کلیسا و شرایط فکری و اقتصادی و فرهنگی اروپا جستجو نمود.ولی در حال حاضر اکثریت عظیمی از جوامع بشری دارای دین می باشند و خود را ملزم به دستورات دینی میدانند.
در خاورمیانه که مهد و محل تولد بزرگترین ادیان الهی می باشد، در اعصار مختلفی از تاریخ ، چه در عرصه سیاست و چه در عرصه اقتصاد و همچنین در عرصه تولید علم بزرگترین واکنش بشری را در برابر دین می توان مشاهده نمود.


تعریف دین
انواع اعتقادات و سازمانهای دینی آن قدر فراوان است که محققان رسیدن به یک تعریف عموما پذیرفته شده از دبن را بسیار دشوار یافته اند.در غرب اکثر مردم دین را با مسیحیت یکی می دانند __اعتقاد به وجود متعالی که به ما فرمان می دهد تا در این دنیا به شیوه ای اخلاقی رفتار کنیم،و وعده فرا رسیدن یک زندگی پس از مرگ را می دهد.با وجود این ما نمی توانیم دین را به طور کلی با این اصطلاحات تعریف کنیم.این اعتقادات ،و بسیاری از جنبه های دیگر مسیحیت،در بیشتر ادیان جهان وجود ندارند.

انواع دین
در جوامع سنتی دین معمولا نقش اساسی در زندگی اجتماعی دارد.نمادها و شعایر دینی غالبا با فرهنگ مادی و هنری جامعه موسیقی،نقاشی یا کنده کاری،رقص،قصه گویی و ادبیاتدر آمیخته است.در فرهنگهای کوچک،هیچ گونه روحانیت حرفه ای وجود ندارد،اما همیشه افراد معینی هستندکه در دانش اعمال دینی(و اغلب جادویی)متخصص می شوند.
توتم آیینی و همزاد آیینی

اسلام،مسیحیت و یهودیت
پرنفوذترین ادیان سه گانه یکتاپرست در تاریخ جهان اسلام ،مسیحیت و یهودیت است.خاستگاه همه آنها در خاور نزدیک بوده و هر یک بر دیگری تأثیر گذارده است.
اسلام
مسیحیت
یهودیت

ادیان خاور دور
آیین هندو
آیین بودا،آیین کنفوسیوس،آیین تائو


نظریه های دین
رویکردهای جامعه شناختی نسبت به دین هنوز شدیدا تحت تأثیر اندیشه های سه نظریه پرداز کلاسیک جامعه شناسی ،یعنی مارکس ،دورکیم و وبر است.هیچ یک از این سه جامعه شناس خود مسیحی نبودند و همگی فکر می کردند که اهمیت دین در دوران امروزی کاهش خواهد یافت.آنها بر این باور بودند که اساسا که مذهب یک توهم است .طرفداران مذاهب مختلف ممکن است به طور کلی در مورد اعتبار اعتقاداتی که که دارند و شعایری که در آن مشارکت می کنند متقاعد شده باشند.
البته جامعه شناسان اسلامی هم دارای نظریات متنوع و مهمی در حیطه جامعه شناسی دینی میباشند که از جمله آنان می توان به دکتر علی شریعتی و آیت الله شهید مطهری اشاره نمود.در میان فلاسفه اسلامی تقریبا تمامی این فلاسفه نظریات قابل توجهی را ارائه کرده اند.خلاصه نظریات مسلمانان در این حیطه را می توان این گونه خلاصه نمود که آنان دین و فرایندهای آن را جدا از زندگی مادی در نظر نمی گیرند ،بلکه آن را در طول همدیگر می دانند.


انواع سازمان دینی
کلیساها و فرقه های مذهبی
مذاهب و کیشها


جنسیت و دین
دین به عنوان یک فرایندی که تمامی بخشهای زندگی بشری به چالش می کشاند ،در تأثیری متقابل که در افکار بشریت داردبه موجود مرد و زن نگاهی متفاوت دارد.سازمانهای دینی و روحانیت و کتب دینی در هر یک از ادیان ،رویکردی متمایز کننده به زن دارند .به طور مثال زن از رسیدن به قدرت معنوی در کلیسا منع گشته است.یا در اسلام وظایف و ساختار متفاوتی برای زن در نظر گرفته اند.

تحولات جاری در دین
دیدگاهی که مارکس ،دورکیم و وبر همگی در آن سهیم بودند این بود که دین سنتی بیش از پیش در دنیای مدرن بصورت امری حاشیه ای در می آید__و دنیوی شدن فرایندی اجتناب پذیر است. از این سه جامعه شناس شاید تنها وبر می توانست حدس بزند که یک نظام دینی سنتی مانند اسلام ممکن است تجدید حیات عمده ای پیدا بکند و پایه تحولات عمده سیاسی در اواخر قرن بیستم شود .با این همه این دقیقا همان چیزی است که در دهه 1980 در ایران رخ داد.در سالهای اخیر بنیاد گرایی اسلامی تأثیر قابل ملاحظه ای نیز بر سایر کشورهای خاورمیانه مانند مصر،سوریه و لبنان داشته است.چه چیزی این تجدید حیات پر دامنه اسلام را تبیین می کند؟

(منبع : دانشمنامه اینتر نتی رشد)

 


جامعه شناسی دین(سید حسین میررضی)

marefiketab-jamehshenasiye din .jpg

جامعه شناسی دین، جابر دانش، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و معارف، 1386، 427 ص، قطع رقعی

دین به عنوان پدیده ای فرهنگی و اجتماعی در طول حیات خود در قالب گروه ها، نهادها، سازمان ها و دیگر تجلیات اجتماعی متنوعی ظاهر گردیده که تا کنون از همین زوایا شایان تامل و بررسی شناخته شده است. با این وجود زمان چندانی از بررسی های روشمند اجتماعی در این عرصه نمی گذرد. یکی از شاخه های مهم در مطالعات دین پژوهی «جامعه شناسی دین» است. این رشته که به مطالعه دین از منظری اجتماعی پرداخته و به دنبال تحلیل قاعده مند و منظم پدیده های دینی از طریق به کارگیری مفاهیم و روش های جامعه شناسی است، قصد دارد دریابد اعمال و اعتقادات دینی یک گروه خاص چگونه در جامعه ایفای نقش می کند. جامعه شناس دین با رویکردی غیر متعهدانه به موضوع دین می نگرد و سعی دارد نقش دین در جامعه و اهمیت تاثیر آن بر تاریخ بشری و مسایل اجتماعی را مورد توجه قرار دهد.
در این اثر جابر دانش با تبیین عرصه های مطالعاتی در حوزه مسایل دینی، به سیر تاریخی و اندیشه های بزرگان جامعه شناسی دین پرداخته و موقعیت کنونی این مباحث را در جهان و ایران مورد مداقه قرار داده است. وی در این کتاب با دو رویکرد موضوعی و تاریخی به طور تفصیلی مباحث عمده و مهم در حوزه جامعه شناسی دین را مورد بحث قرار داده است.       
مولف پیش از پرداختن به مسئله جامعه شناسی دین، برای تبیین این مسئله ابتدا از مقدمات آغاز کرده و از جمله مقدمات لازم برای رسیدن به مسئله جامعه شناسی دین را، تبیین دین پژوهی و زیر شاخه ها و مجموعه های مرتبط به آن قلمداد کرده است. از این رو وی در فصل اول پس از تعریف دین پژوهی و بیان حیطه های آن به معرفی رشته های مختلف دین پژوهی (اعم از کلام، فلسفه دین، تاریخ ادیان، پدیدار شناسی دین، روان شناسی دین، جامعه شناسی دین و مردم شناسی دین) پرداخته و به تبیین ماهیت و راه و روش هر کدام از این رشته ها مبادرت نموده است. مولف در این فصل که با عنوان «دین پژوهی چیست؟» به رشته تحریر در آمده تبیین چیستی دین پژوهی، حیطه های مختلف و وجوه تمایزات و تشابهات را مورد هدف قرار داده است. در فصل «چیستی جامعه شناسی» که عنوان فصل دوم کتاب را به خود اختصاص داده، مولف پس از تعریف جامعه شناسی و بیان موضوع آن به تشریح سیری در تکوین جامعه شناسی پرداخته و نیز برخی مباحث فلسفه جامعه شناسی تحت دو عنوان روش شناسی و تفکر نظری را مطرح می کند. پس از تاملی بر جنبه های مختلف دین پژوهی و تعاریف و وجوه تمایزات آن ها و نیز بررسی مبادی جامعه شناسی و روش شناسی آن ها، مولف عنوان فصل سوم را به «جامعه شناسی دین» اختصاص داده است. وی در ابتدای این فصل جامعه شناسی دین را اینگونه تعریف می کند: «جامعه شناسی دین معرفتی است ناظر به دین محقق، که به بخشی خاص از ادیان-ابعاد اجتماعی آن- نظر دارد و با رویکردی غیر متعهدانه، هیچ التزام پیشینی نسبت به موضوع خویش ندارد. لذا در این منظر بدون توجه به صدق و کذب گزاره های دینی و ارزش گذاری و داوری بین ادیان، وجود خارجی و تاریخی دین مورد تحلیل و بررسی جامعه شناختی قرار می گیرد » (ص 81). با این وجود وی تعاریف متعددی که جامعه شناسان دین از این حوزه دارند را نیز در ذیل این فصل مطرح می کند. در این فصل پس از تبیین چیستی جامعه شناسی، مولف اقدام به طرح جامعه شناسی دین و عرصه های مطالعاتی آن نموده و سپس نسبت جامعه شناسی دین و عرصه های دیگر دین پژوهی را مورد بررسی قرار داده است. نیز رهیافت های مطالعات جامعه شناختی در دین (مانند رهیافت تقلیل گرایی، واقع گرایی نمادین و...) و تعاریف جامعه شناختی دین (مانند تعاریف کارکردی دین و ...) از جمله مباحثی است که مولف در فصل سوم به بحث و بررسی پیرامون آن مبادرت نموده است. «عرصه های مطالعاتی جامعه شناسی دین» مبحثی است که در فصل چهارم، نویسنده در ذیل آن به تشریح رابطه میان دین و برساخت های اجتماعی و فرهنگی اشاره کرده و به تحلیل و بررسی مفاهیم مصطلح در حوزه جامعه شناسی دین مانند فرقه، نحله، کیش و ایده دنیوی شدن پرداخته است. همچنین تحولات جاری در دین ( از جمله گسترش دین اسلام، اسلام و غرب و رادیکالیسم و احیاگری) و جنبش های دینی نوین مباحثی است که در این فصل مطرح شده اند. در فصل پنجم و ششم این کتاب با عناوین «سیر تاریخی مطالعات جامعه شناختی در دین» و «اندیشه های بزرگان جامعه شناسی دین» نویسنده به بررسی سیر تاریخی مطالعات جامعه شناختی در دین و معرفی جامعه شناسان بزرگ دین و نظریات آن ها می پردازد. به اعتقاد وی ذکر اندیشه بزرگان این حوزه و اشاره به کلیات آرای آن ها از لوازم اجتناب ناپذیر رهیافت تاریخی است که این امر موجب گستردگی فصل ششم در ارتباط با این مباحث شده است. موقعیت کنونی جامعه شناسی دین در جهان و ایران مسائلی است که از سوی جابر دانش در فصل پایانی کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. وی در این فصل سعی دارد با یادآوری موقعیت این رشته، مختصات مطالعات جامعه شناسی دین را در دنیا و جامعه کنونی ایران تبیین کند.
کتاب جامعه شناسی دین کوششی است برای معرفی ابعاد مختلف این حوزه و بیان تعاریف و وجوه تشابهات و تفاوت ها در این عرصه که از سوی جابر دانش نویسنده این اثر صورت گرفته است. کتاب در بر دارنده اطلاعاتی کلی از مباحث این حوزه است و خواننده را با مسائل و مباحثی که این حوزه با آن سر و کار دارد آشنا می سازد. از این رو علاوه بر محققان و پژوهشگران در حوزه دین، می تواند کتابی سودمند و راهگشا برای علاقه مندان به حوزه جامعه شناسی دین  نیز واقع شود. نثر روان، وجود فهرست تفصیلی و واژه نامه موجب سهولت در خواندن، نظم ذهنی مخاطب و آگاهی از پاره ای لغات تخصصی در این حوزه به زبان اصلی گردیده، اما عدم وجود نمایه کار را برای محققان و پژوهشگران در این عرصه دشوار نموده است.                

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 12:10  توسط ياسمن و طهورا  | 

مقدمه
طی سالهای متمادی که از عمر بشر و جامعه انسانی می گذرد دین تنها گزینه ای است که تقریبا تمام انسانها را در اختیار خود داشته است.جدا از ماهیت های متنوع و مختلفی که دین در جهان داشته ،تمامی مردم در ارتباط خود با جهان طبیعت و نیروهای موجود در آن اندیشه ای را برگزیده اند.دین در عرصه اجتماع سالهای متمادی خضوری چشمگیر داشت .روحانیون در کلیساها و در مساجد مسلمانان تمامی عرصه های زندگی بشری را در اختیار خود داشتند .آموزش وپرورش،اقتصاد،سیاست،تولید علم،و اخلاق همگی در اختیار دین و شارعان آن بوده است.
در اروپا با انقلاب صنعتی موج جدیدی از تفکر و حرکت غیر دینی بوجود آمد که دین را هر چه بیشتر از دخالت در امور مادی و طبیعی برحذر داشته و آن را محدود به عرصه خصوصی هر فردی نموده است.
چگونه دین مسیحیت مشروعیت خود را در بین مسیحیان از دست داده و اروپاییان را در هرچه آسمانی کردن دین و مفهوم آن کشانده است ؟این سئوال را می توان در نوع تفکرات اروپاییان و عمل کلیسا و شرایط فکری و اقتصادی و فرهنگی اروپا جستجو نمود.ولی در حال حاضر اکثریت عظیمی از جوامع بشری دارای دین می باشند و خود را ملزم به دستورات دینی میدانند.
در خاورمیانه که مهد و محل تولد بزرگترین ادیان الهی می باشد، در اعصار مختلفی از تاریخ ، چه در عرصه سیاست و چه در عرصه اقتصاد و همچنین در عرصه تولید علم بزرگترین واکنش بشری را در برابر دین می توان مشاهده نمود.


تعریف دین
انواع اعتقادات و سازمانهای دینی آن قدر فراوان است که محققان رسیدن به یک تعریف عموما پذیرفته شده از دبن را بسیار دشوار یافته اند.در غرب اکثر مردم دین را با مسیحیت یکی می دانند __اعتقاد به وجود متعالی که به ما فرمان می دهد تا در این دنیا به شیوه ای اخلاقی رفتار کنیم،و وعده فرا رسیدن یک زندگی پس از مرگ را می دهد.با وجود این ما نمی توانیم دین را به طور کلی با این اصطلاحات تعریف کنیم.این اعتقادات ،و بسیاری از جنبه های دیگر مسیحیت،در بیشتر ادیان جهان وجود ندارند.

انواع دین
در جوامع سنتی دین معمولا نقش اساسی در زندگی اجتماعی دارد.نمادها و شعایر دینی غالبا با فرهنگ مادی و هنری جامعه موسیقی،نقاشی یا کنده کاری،رقص،قصه گویی و ادبیاتدر آمیخته است.در فرهنگهای کوچک،هیچ گونه روحانیت حرفه ای وجود ندارد،اما همیشه افراد معینی هستندکه در دانش اعمال دینی(و اغلب جادویی)متخصص می شوند.
توتم آیینی و همزاد آیینی

اسلام،مسیحیت و یهودیت
پرنفوذترین ادیان سه گانه یکتاپرست در تاریخ جهان اسلام ،مسیحیت و یهودیت است.خاستگاه همه آنها در خاور نزدیک بوده و هر یک بر دیگری تأثیر گذارده است.
اسلام
مسیحیت
یهودیت

ادیان خاور دور
آیین هندو
آیین بودا،آیین کنفوسیوس،آیین تائو


نظریه های دین
رویکردهای جامعه شناختی نسبت به دین هنوز شدیدا تحت تأثیر اندیشه های سه نظریه پرداز کلاسیک جامعه شناسی ،یعنی مارکس ،دورکیم و وبر است.هیچ یک از این سه جامعه شناس خود مسیحی نبودند و همگی فکر می کردند که اهمیت دین در دوران امروزی کاهش خواهد یافت.آنها بر این باور بودند که اساسا که مذهب یک توهم است .طرفداران مذاهب مختلف ممکن است به طور کلی در مورد اعتبار اعتقاداتی که که دارند و شعایری که در آن مشارکت می کنند متقاعد شده باشند.
البته جامعه شناسان اسلامی هم دارای نظریات متنوع و مهمی در حیطه جامعه شناسی دینی میباشند که از جمله آنان می توان به دکتر علی شریعتی و آیت الله شهید مطهری اشاره نمود.در میان فلاسفه اسلامی تقریبا تمامی این فلاسفه نظریات قابل توجهی را ارائه کرده اند.خلاصه نظریات مسلمانان در این حیطه را می توان این گونه خلاصه نمود که آنان دین و فرایندهای آن را جدا از زندگی مادی در نظر نمی گیرند ،بلکه آن را در طول همدیگر می دانند.


انواع سازمان دینی
کلیساها و فرقه های مذهبی
مذاهب و کیشها


جنسیت و دین
دین به عنوان یک فرایندی که تمامی بخشهای زندگی بشری به چالش می کشاند ،در تأثیری متقابل که در افکار بشریت داردبه موجود مرد و زن نگاهی متفاوت دارد.سازمانهای دینی و روحانیت و کتب دینی در هر یک از ادیان ،رویکردی متمایز کننده به زن دارند .به طور مثال زن از رسیدن به قدرت معنوی در کلیسا منع گشته است.یا در اسلام وظایف و ساختار متفاوتی برای زن در نظر گرفته اند.

تحولات جاری در دین
دیدگاهی که مارکس ،دورکیم و وبر همگی در آن سهیم بودند این بود که دین سنتی بیش از پیش در دنیای مدرن بصورت امری حاشیه ای در می آید__و دنیوی شدن فرایندی اجتناب پذیر است. از این سه جامعه شناس شاید تنها وبر می توانست حدس بزند که یک نظام دینی سنتی مانند اسلام ممکن است تجدید حیات عمده ای پیدا بکند و پایه تحولات عمده سیاسی در اواخر قرن بیستم شود .با این همه این دقیقا همان چیزی است که در دهه 1980 در ایران رخ داد.در سالهای اخیر بنیاد گرایی اسلامی تأثیر قابل ملاحظه ای نیز بر سایر کشورهای خاورمیانه مانند مصر،سوریه و لبنان داشته است.چه چیزی این تجدید حیات پر دامنه اسلام را تبیین می کند؟

(منبع : دانشمنامه اینتر نتی رشد)

 


جامعه شناسی دین(سید حسین میررضی)

marefiketab-jamehshenasiye din .jpg

جامعه شناسی دین، جابر دانش، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و معارف، 1386، 427 ص، قطع رقعی

دین به عنوان پدیده ای فرهنگی و اجتماعی در طول حیات خود در قالب گروه ها، نهادها، سازمان ها و دیگر تجلیات اجتماعی متنوعی ظاهر گردیده که تا کنون از همین زوایا شایان تامل و بررسی شناخته شده است. با این وجود زمان چندانی از بررسی های روشمند اجتماعی در این عرصه نمی گذرد. یکی از شاخه های مهم در مطالعات دین پژوهی «جامعه شناسی دین» است. این رشته که به مطالعه دین از منظری اجتماعی پرداخته و به دنبال تحلیل قاعده مند و منظم پدیده های دینی از طریق به کارگیری مفاهیم و روش های جامعه شناسی است، قصد دارد دریابد اعمال و اعتقادات دینی یک گروه خاص چگونه در جامعه ایفای نقش می کند. جامعه شناس دین با رویکردی غیر متعهدانه به موضوع دین می نگرد و سعی دارد نقش دین در جامعه و اهمیت تاثیر آن بر تاریخ بشری و مسایل اجتماعی را مورد توجه قرار دهد.
در این اثر جابر دانش با تبیین عرصه های مطالعاتی در حوزه مسایل دینی، به سیر تاریخی و اندیشه های بزرگان جامعه شناسی دین پرداخته و موقعیت کنونی این مباحث را در جهان و ایران مورد مداقه قرار داده است. وی در این کتاب با دو رویکرد موضوعی و تاریخی به طور تفصیلی مباحث عمده و مهم در حوزه جامعه شناسی دین را مورد بحث قرار داده است.       
مولف پیش از پرداختن به مسئله جامعه شناسی دین، برای تبیین این مسئله ابتدا از مقدمات آغاز کرده و از جمله مقدمات لازم برای رسیدن به مسئله جامعه شناسی دین را، تبیین دین پژوهی و زیر شاخه ها و مجموعه های مرتبط به آن قلمداد کرده است. از این رو وی در فصل اول پس از تعریف دین پژوهی و بیان حیطه های آن به معرفی رشته های مختلف دین پژوهی (اعم از کلام، فلسفه دین، تاریخ ادیان، پدیدار شناسی دین، روان شناسی دین، جامعه شناسی دین و مردم شناسی دین) پرداخته و به تبیین ماهیت و راه و روش هر کدام از این رشته ها مبادرت نموده است. مولف در این فصل که با عنوان «دین پژوهی چیست؟» به رشته تحریر در آمده تبیین چیستی دین پژوهی، حیطه های مختلف و وجوه تمایزات و تشابهات را مورد هدف قرار داده است. در فصل «چیستی جامعه شناسی» که عنوان فصل دوم کتاب را به خود اختصاص داده، مولف پس از تعریف جامعه شناسی و بیان موضوع آن به تشریح سیری در تکوین جامعه شناسی پرداخته و نیز برخی مباحث فلسفه جامعه شناسی تحت دو عنوان روش شناسی و تفکر نظری را مطرح می کند. پس از تاملی بر جنبه های مختلف دین پژوهی و تعاریف و وجوه تمایزات آن ها و نیز بررسی مبادی جامعه شناسی و روش شناسی آن ها، مولف عنوان فصل سوم را به «جامعه شناسی دین» اختصاص داده است. وی در ابتدای این فصل جامعه شناسی دین را اینگونه تعریف می کند: «جامعه شناسی دین معرفتی است ناظر به دین محقق، که به بخشی خاص از ادیان-ابعاد اجتماعی آن- نظر دارد و با رویکردی غیر متعهدانه، هیچ التزام پیشینی نسبت به موضوع خویش ندارد. لذا در این منظر بدون توجه به صدق و کذب گزاره های دینی و ارزش گذاری و داوری بین ادیان، وجود خارجی و تاریخی دین مورد تحلیل و بررسی جامعه شناختی قرار می گیرد » (ص 81). با این وجود وی تعاریف متعددی که جامعه شناسان دین از این حوزه دارند را نیز در ذیل این فصل مطرح می کند. در این فصل پس از تبیین چیستی جامعه شناسی، مولف اقدام به طرح جامعه شناسی دین و عرصه های مطالعاتی آن نموده و سپس نسبت جامعه شناسی دین و عرصه های دیگر دین پژوهی را مورد بررسی قرار داده است. نیز رهیافت های مطالعات جامعه شناختی در دین (مانند رهیافت تقلیل گرایی، واقع گرایی نمادین و...) و تعاریف جامعه شناختی دین (مانند تعاریف کارکردی دین و ...) از جمله مباحثی است که مولف در فصل سوم به بحث و بررسی پیرامون آن مبادرت نموده است. «عرصه های مطالعاتی جامعه شناسی دین» مبحثی است که در فصل چهارم، نویسنده در ذیل آن به تشریح رابطه میان دین و برساخت های اجتماعی و فرهنگی اشاره کرده و به تحلیل و بررسی مفاهیم مصطلح در حوزه جامعه شناسی دین مانند فرقه، نحله، کیش و ایده دنیوی شدن پرداخته است. همچنین تحولات جاری در دین ( از جمله گسترش دین اسلام، اسلام و غرب و رادیکالیسم و احیاگری) و جنبش های دینی نوین مباحثی است که در این فصل مطرح شده اند. در فصل پنجم و ششم این کتاب با عناوین «سیر تاریخی مطالعات جامعه شناختی در دین» و «اندیشه های بزرگان جامعه شناسی دین» نویسنده به بررسی سیر تاریخی مطالعات جامعه شناختی در دین و معرفی جامعه شناسان بزرگ دین و نظریات آن ها می پردازد. به اعتقاد وی ذکر اندیشه بزرگان این حوزه و اشاره به کلیات آرای آن ها از لوازم اجتناب ناپذیر رهیافت تاریخی است که این امر موجب گستردگی فصل ششم در ارتباط با این مباحث شده است. موقعیت کنونی جامعه شناسی دین در جهان و ایران مسائلی است که از سوی جابر دانش در فصل پایانی کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. وی در این فصل سعی دارد با یادآوری موقعیت این رشته، مختصات مطالعات جامعه شناسی دین را در دنیا و جامعه کنونی ایران تبیین کند.
کتاب جامعه شناسی دین کوششی است برای معرفی ابعاد مختلف این حوزه و بیان تعاریف و وجوه تشابهات و تفاوت ها در این عرصه که از سوی جابر دانش نویسنده این اثر صورت گرفته است. کتاب در بر دارنده اطلاعاتی کلی از مباحث این حوزه است و خواننده را با مسائل و مباحثی که این حوزه با آن سر و کار دارد آشنا می سازد. از این رو علاوه بر محققان و پژوهشگران در حوزه دین، می تواند کتابی سودمند و راهگشا برای علاقه مندان به حوزه جامعه شناسی دین  نیز واقع شود. نثر روان، وجود فهرست تفصیلی و واژه نامه موجب سهولت در خواندن، نظم ذهنی مخاطب و آگاهی از پاره ای لغات تخصصی در این حوزه به زبان اصلی گردیده، اما عدم وجود نمایه کار را برای محققان و پژوهشگران در این عرصه دشوار نموده است.                

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 12:21  توسط ياسمن و طهورا  |